بيت
زهى بخت آن تختگاه قديم * كه از دولتش داشت جاهى عظيم
و آن حضرت جمعى معتبران را پيش مولانا احمد يساول به حصار اختيار الدين فرستاد و به مناصب بلند نويد داد . مولانا احمد گفت ولى نعمت من خانهء خود را به من سپرده . حرامنمكى و كافرنعمتى باشد اگر جاى او را به ديگرى دهم . سرى دارم در راه او باخته و خانهء دل از غير او پرداخته . تا آن زمان كه ذات همايون او در جهان است - كه قباى عمر و بقاى او به دامن آخرزمان متصل بادا - من اين قلعه را به كسى نخواهم داد و دراين دولتخانه بر روى ديگر نخواهم گشاد و اگر از آسمان پيكان و تير بارد و از زمين ژوبين و شمشير رويد از كس بيم و باك ندارم و در پيش تيغ بلا گردن تسليم دارم .
بيت
گر تيغ بارد در كوى آن ماه * گردن نهاديم الحكم للّه « 311 »
قاصدان باز آمده جوابى كه شنيدند به موقف عرض رسانيدند .
و آن حضرت بيرون فرموده با مهد عليا گوهرشاد آغا ملاقات كرد و مراسم اكرام و شرايط احترام بهجاى آورد و آن بانوى زمان و ملكهء جهان آنچه مناسب چنان پادشاهى بود تقديم نمود و باغ زاغان مستقر سرير سلطنت آمد و بر مسند حضرت خاقان سعيد آرام فرمود و فرمانفرماى ربع مسكون بر تختگاه جمشيد و فريدون قرار گرفت .
بيت
جمشيد ملك حضرت سلطان ابو سعيد * كاز طلعتش فروغ دگر يافت ملك جم
هامش
( 311 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى ص 220 .