به خون مخالفان رنگ مىشد . شعلهء [ ] از زبان ثعبان كليم سخن مىگفت و شرار پيكار از آتش ابراهيم نشان مىداد و نائرهء قتال و جدال به نوعى التهاب و اشتعال يافت كه اگرنه حفظ الهى نگاهبان ميرزا سلطان ابراهيم بودى و لطف كاملش كه آتش بر خليل گلستان گردانيد نداى
يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً
« 310 » على ابراهيم فرمودى شايد كه صورت بهبود ديگر به هيچوجه روى ننمودى . عاقبت مخالفان مأيوس گشته باز ماندند و در حوالى جرزوان باز لشكرها جمع آمده ميرزا سلطان ابراهيم به تعجيل تمام متوجه دار السلطنهء هرات شد و چند روز در آن خطهء دلگشا به دولت گذرانيده عزيمت صوب مشهد نمود بروجهى كه محرر گشت و متعاقب ميرزا شاه محمود نهضت فرمود .
ذكر نزول موكب همايون ميرزا سلطان ابو سعيد در دار السلطنهء هرات
چون ميرزا سلطان ابو سعيد واقعهء هائلهء ميرزا ابو القاسم بابر استماع نمود با لشكرهاى جهان عزم تسخير خراسان حزم فرمود و موكب همايون از جيحون گذشت و چنان به تعجيل روان شد كه در هيچ منزل غير صبا كسى مجال سبقت نداشت و جمعى برسبيل منغلاى پيشى گرفته هيچ آفريده را نمىگذاشتند كه به هرات آيد و از توجه رايت ظفر آيت اعلام نمايد و ماه چتر آفتاب پيكر همه شب بهسان قمر منازل مىپيمود و روز چون قطب به مقامى كه رسيده بود آرام مىنمود تا به حوالى شهر نزديك رسيد و خبر محاربهء شاهزادگان شنيد و بيست و پنجم شعبان رايات نصرتشان در شمال قريهء ساق سلمان نزول اجلال يافت . سادات و قضات و موالى و اهالى به رسم استقبال استعجال نمودند و به شرايط نياز و نثار و هدايا و پيشكش قيام و اهتمام فرمودند و به تقبيل انامل فياض سرافراز شدند و روز ديگر از دروازهء قبچاق درآمده به باغ شهر كه تختگاه قديم پادشاه قديم آن بلده بود فرود آمد .
هامش
( 310 ) . سورة الأنبيا 69 .