تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
چون به هرات رسيم هرچه مصلحت وقت باشد چنان خواهد شد . در همين وقت كه قاصد ميرزا سلطان ابو سعيد به شهر آمد ، جناب شيخ الأسلام به دروازهء ملك رسيد و مولانا احمد [ يساول ] و قرابهادر كه دروازه را بسته بودند پل‌روان را نيز كشيدند و جناب شيخ الأسلام درميان دروازه و پل‌روان حيران ماند . تا خبر رسيد كه امير جلال الدين سيد مزيد كه از عظماى امراى ميرزا سلطان ابو سعيد است نزديك دروازه رسيد . مولانا احمد يساول جناب قاضى و ساير اكابر را طلبيده گفت مىخواستيم كه به اتفاق شهر را محافظت نماييم . ليكن آن ميسر نمىشود . اينك كليد دروازه‌ها ، شما دانيد . اين حصار خانهء ولى نعمت من است كه به من سپرده . تا رمقى از حيات باقى خواهد بود در محافظت آن سعى خواهم نمود و اين قلعه را آسان به كسى نخواهم داد و از هيچ آفريده هراسان نخواهم شد . جناب قاضى و باقى اكابر به دروازهء ملك آمده در باز كردند و خدمت شيخ الأسلام درآمد و گروهى انبوه از لشكر ماوراء النهر در شهر ريختند و دار السلطنهء هرات مفتوح شد و اهل قلعه سرباز زدند .

ذكر عزيمت ميرزا سلطان ابو سعيد به جانب خراسان و محاربهء امراى سمرقند با ميرزا سلطان ابراهيم

ميرزا سلطان ابو سعيد از آن زمان كه بر سرير سلطنت ماوراء النهر اسبتقرار فرمود هميشه در هواى استخلاص و تسخير مملكت خراسان مىبود تا درين وقت كه واقعهء ناگزير ميرزا ابو القاسم بابر واقع شد و آن حضرت به كلى در مملكت خراسان طامع گشت و امير شيخ حاجى در بلخ چون خبر واقعهء هائله استماع نمود قاصدى همعنان باد به جانب سمرقند روان فرمود و عرضه داشت كه مملكت خراسان بىخداوند است . اگر بندگان حضرت عنان عزيمت بدين ولايت معطوف فرمايند حاكم‌اند . امراى سمرقند را نشاط اين خبر در انبساط آورده نعل سرعت در آتش عزيمت نهادند و ميرزا سلطان ابو سعيد لشكريان را اكلكاى فراوان داد و عزم تسخير خراسان جزم فرمود و از معبر ترمذ به عظمت هرچه تمامتر عبور نمود * و امير