تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦
شيخ حاجى خواست كه طريق يكجهتى پيش آن حضرت ظاهر گرداند . بنابرآن ، در وقتى كه ميرزا سلطان ابراهيم در نواحى ولايت جرجان بود ، قاصد فرستاده پيغام داد كه من بندهء ديرينهء درگاهم . اگر از راه ميان ولايت كه ايل والوس بسيار است متوجه ولايت بلخ شوند بيت
يكى بنده باشم در آن بارگاه * نپيچم سر از حكم و فرمان شاه
ميرزا سلطان ابراهيم ، بنابر سوابق عنايات كه درين دولت نسبت با امير شيخ حاجى به ظهور آمده بود ، اعتماد كلى بر جانب او نموده و به فراغ خاطر عزم جانب بلخ فرمود و آن غدار مكار با سپاه سمرقند مواضعه داشت و به قلم تمنا صورت فريبى بر لوح خيال مىنگاشت و در اثناى راه ، ناگاه سپاه سمرقند ظاهر شده رايت قتال و جدال برافراشتند و شرار كارزار اشتعال يافت . جمعى لشكريان كه در مرغاب و فارياب و ساير مواضع ملحق شده بودند دست ناتوانى در نطاق الفرار مما لا يطاق زدند و چون مجال ستيز و آويز بسته ديدند راه هزيمت و گريز گشاده يافتند . اما شير بيشهء شجاعت و نهنگ درياى جلادت امير احمد ترخان چون شير ژيان جگرگاه خصم مىدراند و بر هر طرف كه حمله مىكرد مخالفان را چون صيد وحشى مىراند و جمعى دلاوران نبردآزماى و فوجى بهادران كشورگشاى به اتفاق امير دلير روى قهر به لشكر ماوراء النهر آوردند و جنگ سخت در پيوست و چون سپاه سمرقند فزون از چون و چند بود و لحظه به لحظه مدد مىفزود . بيت
سپاه خراسان زبون آمدند * زميدان كوشش برون آمدند
ميرزا سلطان ابراهيم با بسى ترس و بيم عازم جبال جرزوان شد و امير احمد ترخان جوشان و خروشان قريب سه فرسنگ جنگ مىكرد و صحرا و بيابان