تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
زره‌پوش گشتند و به‌سان آسمان جوشن‌ور شدند و به عزم رزم و آهنگ جنگ صف كشيدند . پرتو خنجر در غبار آوردگاه از لمعان برق ميان ابر سياه حكايت مىكرد و زبان سنان در قبضهء مبارزان از شهاب ثاقب سخن مىگفت . صوت ناى رويين به مسامع ساكنان قلعهء قلعى افلاك رسيده و صداى كوس حربى صور اسرافيل در جهان دميده بيت
ز غريدن كوس حربى زدور * گمان بود كامد سرافيل و صور گره در گلوها فروبست گرد * ز بى خونى اندامها گشت زرد ز فرياد و افغان چون رستخيز * به وحش بيابان درآمد گريز
افواج آن دو لشكر در كوشش آمدند و چون امواج بحر اخضر جوشش برآوردند . تيرها چون سپاه ملخ فضاى صحراى هيجا را سياه كرده نقاب كحلى بر رخسار آفتاب مىبست و پيكانهاى آبدار چون پند دلپذير ناصحان در دلهاى مبارزان مىنشست و باد حملهء دلاوران حلقه‌هاى زلف زره را از هم مىگشاد و سرشك خون يلان طرهء قيرگون پرچم را رنگ بقم مىداد . طاووس امان از جلوه باز ايستاده چون زاغ كمان گوشه گرفت و شاهين اجل پروبال گشاده مرغ روح را صيد مىكرد . از غبار سم سمند جهان نورد روى هوا فلك اغبر شد و از خون دل شيرمردان در نبرد روى زمين كان ياقوت احمر گشت . عاقبة الأمر
ستيز دو لشكر چو از حد گذشت * زمانه يكى را ورق درنوشت
ابتدا سپاه ميرزا شاه محمود غالب شده ميمنه و ميسرهء مخالف را برداشتند و الجا گرفته متوجه دار السلطنهء هرات گشتند اما قلب منقلب نشده در مقام خود آرام داشت و به حكم الامور بخواتيمها امير نظام الدين احمد ترخان كه در كمال پردلى آيتى و در ميان لشكر منصور رايتى بود از قلب حمله كرد و به يك دستبرد بهادرانه و به يك حملهء دلاورانه جملهء لشكر مخالف را از پاى درآورد و برادر او يعقوب ترخان