چون مولانا نوبتى ديگر اين كار كرده بود ، اين كرت هرچه در كار بود به دست آورد و توكل كل بر عنايت حضرت عزت نموده به قلعه درآمد .
ذكر محاربهء ميرزا سلطان ابراهيم و ميرزا شاه محمود
سابقا مذكور گشت كه ميرزا شاه محمود از باغ مختار به صوب مشهد عزيمت نمود و چون به سعادت آن مقام متبرك استسعاد يافت امراى پادشاه مرحوم ميرزا ابو القاسم بابر از اطراف ممالك خراسان پيش ولد رشيد او جمع آمدند و به اتفاق العود احمد « 307 » خوانده عازم تسخير دار السلطنهء هرات شدند . چون ميرزا سلطان ابراهيم بدين معنى وقوف يافت و آوازهء عزيمت سلطان ابو سعيد نيز رسيد متوجه صوب مشهد گشت و صاحب اعظم خواجه وجيه الدين اسماعيل سمنانى « 308 » كه سالها وزارت ميرزا بايسنغر و ميرزا علاء الدوله و وزارت و امارت ميرزا ابو القاسم بابر كرده بود و درين ولا از ميرزا شاه محمود روگردان شده پناه به اين درگاه آورده بود « 309 » گرفتند و بعد از شكنجهء بسيار در ولايت فوشنج به قتل آمد و مير رجب * كه داروغهء هرات بود و مدتى ميرزا سلطان ابراهيم را محبوس مىداشت ، به واسطهء تقصيرى كه در خدمتكارى كرده بود ، به موافقت خواجه وجيه الدين ، متوجه شهر عدم شد .
و در نواحى قصبهء كوسويه نزديك رباط امير شاه ملك آن دو لشكر جرار آن دو درياى خونخوار به هم رسيدند . بهرام تيغگذار از مهابت آن كارزار تيغ از دست انداخت و سماك رامح نيزهء خطى خود ساخت . صفدران آن دو لشكر چون دريا
هامش
( 307 ) . ر ك به كتاب الشعر از ابن قتيبه طبع لندن ، ص 194 كه آنجا مالك بن نويره اولين قائل اين جمله است .
( 308 ) . دستور الوزرا ص 264 : وجيه الدين محمود بن اسمعيل .
( 309 ) . منظور آنكه به سلطان ابو سعيد پيوسته بود .