در عقب امير شير حاجى رفته بودند به او رسيده جنگ سخت كردند و بر دست او زخمى رسيده مجروح به حصار نيره تو رفت .
و ميرزا سلطان ابراهيم بر تيسير اين فتح نامدار شكر مواهب آفريدگار به ادا رسانيد و اعيان حضرت را از ابر عنايت و باران عاطفت خرم و تازه گردانيد و بر سرير سلطنت آبا و اجداد عظام مقام و آرام فرمود و انواع احسان و اكرام نسبت با خواص و عوام لطف و كرم نمود در تهنيت جلوس همايون اين شبه در سلك عبارت انتظام يافت . « 304 »
رباعى
شاهى كه به عدل دستگير ملك است * چون دولت و بخت ناگزير ملك است
بنشست چو بر سرير شاهنشاهى * تاريخ « جلوس بر سرير ملك » است
و ميرزا سلطان ابراهيم در آن بلدهء دلگشا و خطهء جانفزا استقرار فرمود و از آسيب حوادث زمانه چندگاهى برآسود و خواجه شمس الدين « 305 » محمد بخارى به شركت خواجه سعد الدين محمد صاحب ديوان « 305 » شدند و مال اودئيل « 306 » و زر لشكر به قدغن تمام مستخلص گشت و اواسط ماه شعبان ، ميرزا سلطان ابراهيم به عزم رزم ميرزا شاه محمود عزيمت نمود و داروغگى شهر را به جانب امير قرابهادر كه از مخصوصان ميرزا علاء الدوله بود عنايت فرمود و چون اعتماد كلى برجانب مولانا احمد يساول داشت كوتوالى حصار اختيار الدين را به عهدهء كاردانى او بازگذاشت و
هامش
( 304 ) . ازين كلمه ظاهر است كه اين رباعى از مصنف كتاب است و در حبيب السير گفته است : يكى از فضلا اين رباعى در سلك نظم انتظام داد .
( 305 ) . در حبيب السير و دستور الوزرا ص 367 ذكر اين دو ( خواجه شمس الدين و سعد الدين ) را دارد . در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 152 « مولانا محمد بخارى معمارى » نوشته است بهجاى خواجه شمس الدين محمد بخارى .
( 306 ) . اود به معنى گاو است يعنى سال گاو .