تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
برافراخت خلعت اجتباى ان ابرهيم كان امّة قانتا للّه حنيفا مرتب ساخت و ارادت قادر مختار چون و جنات كاينات را به انوار عدل و احسان برافروخت خرمن پندار مخالفان را هم به آتش ظلم و طغيان ايشان درهم سوخت . وفور عنايت الهى چون رقم اختصاص بر ناصيهء سعادتمندى كشد محتاج ازدياد لشكر و اسباب ديگر نباشد و جنود تأييد نامتناهى چون معاونت صاحب دولتى نمايد موقوف خيل و حشم و طبل و علم نشايد و نبايد . موافق اين مقال حال فرخنده مآل ميرزا سلطان ابراهيم است كه چون از حبس خلاص يافته به طرف آب مرغاب بيرون رفت ، در آن‌جا بسى معارك و مهالك گذرانيده به صنوف حادثات و فنون واقعات مبتلا گشت و باز عنايت الهى اسباب سلطنت و پادشاهى مهيا گردانيد و بعد از انواع مشقت و زحمت به سرير سلطنت رسانيد و موكب سلطنت انتساب از نواحى آب مرغاب عزيمت نمود و منازل و مراحل پيمود تا صباح سه شنبه هفتم ماه رجب نزديك باغ مختار رسيد و ميرزا شاه محمود تنگ اسب فرار تنگ بركشيد و عازم صوب مشهد گشت و امير شير حاجى به طرف حصار نيره تو بيرون رفت و در همين روز ميرزا سلطان ابراهيم به اسعد فال و ايمن حال نصف النهار در باغ مختار مصرع
به طالعى كه شود مشترى ازو مسعود
نزول فرمود و جمعى از سپاه ظفر پناه در قفاى گريختگان به رسم « 301 » تكامشى رفتند . ملك قاسم ولد امير اسكندر « 302 » تركمان و دولت گلدى طغائى « 303 » و قرامان تركمان و حاجى خليل و برادر او حاجى عبد اللّه را گرفته آوردند و ملك قاسم و قرامان به شفاعت مهد عليا گوهرشاد آغا خلاص شده باقى به قتل آمدند و جمعى كه
هامش
( 301 ) . به معنى عجلت و تعاقب است ر ك به لغات نوائيه ص 216 . ( 302 ) . حبيب السير : اسكندر قرا يوسف ( ج 3 جزو 3 ص 176 ) . ( 303 ) . ايضا : كيلدى طغاى ، روضة الصفا : كلدى .