مدارس چو رسم كرم مندرس * مكارم سيهرو چو دست قضا
و هرچند باقى امرا به اشارت و كنايت در دفع و منع اين قضيه مبالغه مىنمودند خدمت شيخ ابو سعيد خودراى عاقبت ناانديش در تحصيل مبلغ مبالغه مىافزود . بسيار عورات سرها برهنه و مويها باز كرده به ديوان آمدند و فرياد و فغان به آسمان رسانيدند و به هيچجا نرسيد .
بيت
از درد دل خلائق بسيار پيش او * فرياد كرده بود و به جائى نمىرسيد
چون رعايا از همهجا نوميد شدند روى عجز و نياز به درگاه چارهگر كارساز آوردند و دست دعا و اضطرار به حضرت كبريا برآوردند و به موجب وعدهء
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ
« 289 » فريادرس درماندگان دستگيرى كرد و داد مظلومان داد .
اين معنى در خاطر امير شيرحاجى صورت بست كه ميرزا شاه محمود را بيست و يكم جمادى الأخرى نيمروز از باغ زاغان به شهر آورد و منادى كرد كه هيچ آفريده
مصرع
از وجه سرا شمار چيزى ندهد
و هرچه داده باشند بازستانند و هرجا نوكران امير شيخ ابو سعيد را يابند جهات او را غارت كنند . نوكران شيخ ابو سعيد غارت يافته جان به هزار حيله از آن ورطه بيرون بردند و تمام امرا كه از كردار و گفتار او به تنگ آمده به مخالفت او موافقت نمودند و يكدل و يك زبان شده به شهر آمدند و آن شب پاس داشتند . روز ديگر كه شير سوارگردون تيغ لعل پيكر از قراب خاور بركشيد و سپر شنگرفى از روى سپهر زنگارى برآورد ، امير شيخ ابو سعيد كه خود را قرا ارسلانى ساخته بود طريق
هامش
( 289 ) . سورة النّمل 62 .