تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
شير حاجى در باب مصلحت اين دو پادشاه زاده مشورت كردند و قرعهء اختيار اين كار به حسن تدبير مهد عليا گوهرشاد آغا موقوف داشتند . چه هر دو شاهزاده را نسبت با او يكسان بود . عاقبت راى بر آن قرار گرفت كه ميان ايشان صلح شود و بدين مهم تركان شاه از نوكران مهد عليا كه محل اعتماد بود عزيمت نمود و از تمام امرا مكاتبت برده بود . درين اثنا ، بعضى مردم بد سيرت شيطان سريرت آغاز فتنه و فساد كرده در خاطر امير شير حاجى نشاندند كه ميل و محبت مهد عليا نسبت با ميرزا علاء الدوله و فرزند او ميرزا سلطان ابراهيم چون تاب آفتاب بر همه عالم روشن است و اتفاق امراى ترخانى موجب مزيد اشراق آن است « 292 » و امراى ترخانى را از كثرت اعوان و انصار و خيل و حشم بسيار كجا در خاطر مىگذشت كه به هيچ حيله و تدبير پيرامون ايشان توان گشت . امير شير حاجى به غايت متوهم شد و دست سعى از آستين اجتهاد بيرون آورد و از بيم آن‌كه امراى ترخانى او را شام دهند ايشان را چاشت خورانيد و سلخ جمادى الأخرى به اتفاق پهلوان حسين ديوانه با نوكران مقرر كردند كه هرگاه امرا به رسم كنگاش در كوشك باغ زاغان درآيند و نوكران فرصت يابند دستبردى نمايند . امرا به كوشك آمدند و امير احمد فيروزشاه آگاه شد كه طرح مجلس ديگرگون است . خود را به بهانه بيرون انداخت . به درآمدن او همان بود و تيغ بىدريغ در قتل ترخانيان همان . امير اويس ترخان و ولد او يوسف ترخان و امير خسرو ترخان را زخمى چند كارى زدند . امير اويس طبق پيش‌داشت و كارد در دست به گوشت خوردن مشغول كه اين صورت روى نمود . امير اويس با وجود زخمها از جاى برخاست و در امير شير حاجى آويخت . نوكران امير شير حاجى غلبه كردند . امير اويس را چون كارد به استخوان رسيد كاردى كه در دست داشت كار
هامش
( 292 ) . حبيب السير . وفور اخلاص و دولتخواهى امراى تزخانى نسبت به آن ستر عظمى امرى مقرر و معين . لاجرم تدبيرى مىبايد انديشيد كه سررشتهء اختيار از قبضهء اقتدار بيرون نرود . امير شير حاجى از رو به بازى زمانه متوهّم شده .