و حقيقت آنكه خرابى عالم كه بعد از وفات حضرت خاقان منصور بود ، بعد از واقعهء هائلهء ميرزا بابر روى نمود و دار السلطنهء هرات مصب عذابهاى گوناگون و مهّب صرصر بلاهاى متنوع شد و سوء المزاج پريشانى بر وجهى عارض گشت كه از داروخانهء تدبير هيچ واقف خبير شفا ممكن نبود و تمام خاص و عام بدان درد بىدرمان گرفتار آمدند و در آن بيابان بىپايان حيران و سرگردان ماندند .
و اول بلايى كه نازل شد و رعيت از زحمت آن بهجان رسيدند قصهسرا « 286 » شمار بود كه امير شيخ ابو سعيد يراق و مصلحت چنان ديد كه بر هر سرا مبلغى رقم زدند و شهر را دو بخش كرده نوكران امير شير حاجى و امير شيخ ابو سعيد هفتم جمادى الأخرى به تحصيل آن مشغول شدند و مبلغى سنگين كه تخمين كرده بودند به دو سه روز وصول يافت .
و قضيهء ديگر ديوان شدن خواجه كلان بزكش و خواجه على امير خواجه بود و به اقتضاى راى شرارت افزاى امير شيخ ابو سعيد آن دو لئيم ذات و ذميم صفات از تأثير سير اختران و دوران چرخ نامهربان ديوان شدند و به رفعت وزارت رسيدند و صورتى كه در آيينهء خيال محال مىديدند به عين اليقين مشاهده نمودند و آثار كفايت اظهار كردند . اولا محصولات موقوفات بقاع خير از مساجد و مدارس و خوانق و سائر ابواب البر كه حقوق فقرا و مساكين بود به كلى بار بستند و به تحميل اين بار ثقيل به يك بار دلهاى بيچارگان شكستند و ثانيا آنچه از سراها گرفته « 287 » بودند مضاعف ساختند . غلط گفتم اضعافا مضاعفه يكى را نه جمع كردند و تحصيلات نوشته محصّلان غلاظ شداد در كار شدند و تحميلات واقع شد كه نطاق نطق از شرح و بيان آن تنگ آيد و كميت سركش قلم را از تحرير رقم آن پا به سنگ .
هامش
( 286 ) . حبيب السير : سرشمار ج 3 جزو 3 ص 174 ، دستور الوزرا ص 364 .
( 287 ) . حبيب السير : آنچه به رسم سرشمار گرفته بودند هر دينارى را ده دينار جمع نموده تحميلات در قلم آوردند .