فرموده بر شكم امير شير حاجى زد و زخمى گران به دو رسيد و امير اويس و فرزند او يوسف و امير خسرو را شهيد كردند . امير شير حاجى به واسطهء زخمى كه از كارد خورده بود در روى افتاد و جمعى او را كشته انگاشته به مردگى گذاشتند و امير غياث الدين على ترخان را زخمى عظيم رسيده به لطايف حيل از آن غرقاب به ساحل نجات رسانيد و امير محمد ترخان پناه به پهلوان حسين ديوانه برد .
مصرع
كالمستجير من الرمضاء بالنّار *
و همراه او از كوشك بيرون رفت و آن بىانصاف چنان جوانى را بىموجبى به قتل آورد و راه خواف كه سيورغال او بود پيش گرفت و امير نظام الدين احمد كه از آن قتلگاه بيرون رفته بود ، از راه زيارتگاه * عزيمت ولايت تون نمود كه امير سلطان حسين « 293 » برادر او آنجا حاكم بود . در اثناى راه ، پهلوان حسين پيش آمد و به جاى سلام و پيام سخن سهام و حسام درميان آوردند و معامله از مجامله به مجادله كشيد و كار به مقابله و مقاتله رسيد و پهلوان حسين غالب آمده امير احمد كشته شد . « 294 »
مصرع
افسوس از آن امير صاحب تدبير
و امير غياث الدين محمد ترخان و مولانا احمد يساول از ميان آن فتنه به كنار آمده روى اميد به جانب ميرزا سلطان ابراهيم آوردند و شرح واقع را به عرض رسانيدند . ميرزا سلطان ابراهيم شرح احوال استماع نموده به قوت فطانت استدلال نمود كه اين همه بدايع گوناگون كه نقشپرداز كارگاه كن فيكون به ظهور مىآورد طلسم گنج دولت اوست .
و امير شير حاجى چون كارى بدين هولناكى ارتكاب نمود ميرزا شاه محمود
هامش
( 293 ) . روضة الصفا ج 6 ص 247 : على سلطان .
( 294 ) . حبيب السير : امير احمد فيروزشاه كه به مكارم اخلاق اتصاف داشت شربت شهادت چشيد .