روباهبازى پيش گرفت و اول صباح كه شام عمر او بود شعار مخالفت اظهار كرد و به اتفاق برادر خود حسينعلى از طرف باغ دشت ظاهر شدند و در دامن كوه باوليكاه برادران از درهء دو براران بيرون رفتند و از جانب شهر ، امير شير حاجى با غلبهاى انبوه كه تمام دشت و كوه از زلزلهء آن به ستوه آيد در قفاى او ، از درهء مذكور گذشت و هجوم عوام به مرتبهاى بود كه عبارت خامه و استعارت نامه از شرح آن هنگامه عاجز است و هر دو گروه در شمال كوه مختار به هم رسيده نايرهء جنگ و جدال التهاب و اشتعال يافت و امير شيخ ابو سعيد كه با شير ژيان و ببردمان « 290 » لاف مصاف مىزد ، از نحوست طالع و شآمت كفران نعمت ، به قتل آمد و سپاه ظفرنشان تن او را از جان و جان خود را از انديشهء بغى و طغيان او پرداختند و سر او را كه داعيهء سركشى و سوداى گردن افرازى داشت به تيغ بىدريغ جدا كرده تاج دروازه ملك « 291 » ساختند .
من سلّ سيف البغى قتل به
بيت
گر از كوه پرسى بيا بىجواب * كه شاخ خطا ميوه ندهد صواب
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد
و اهالى دار السلطنهء هرات را سرور و ارتياح و حضور و انشراح تمام حاصل شد .
و درين سال ، از معظم وقايع قتل امراى ترخانى است و بيان اين سخن آن است كه در اثناى اين احوال پيوسته از جانب آب مرغاب خبر مىرسيد كه ميرزا سلطان ابراهيم را در آن طرف غلبه و ازدحام تمام در سلك خدام انتظام يافته و عنان عزيمت به صوب دار السلطنهء هرات تافته و پيش ميرزا شاه محمود ، صاحب اختيار مملكت امير شير حاجى بود . امراى ترخانى به اتفاق امير نظام الدين احمد با امير
هامش
( 290 ) . نسخه : ببربيان . ببربيان درنده ايست كه دشمن شير باشد ( فرهنگ آنندراج ) .
( 291 ) . در شمال هرات و ليسترينج ص 409 .