تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
سازد و امير حسن جاندار به مشهد آمده شرف زمين بوس شاهزاده دريافت و رسوم عزا به‌جاى آورد و روز ديگر به ولايت نيشابور كه سيورغال او بود عود نمود و امير حسينعلى از طرف دار السلطنهء هرات عرضه داشت فرستاد و پيغام داد كه در آن روز كه خبر واقعهء جانسوز به هرات رسيد شب هنگام ميرزا سلطان ابراهيم كه مدتى مديد به‌سان لعل در زندان كان محبوس بود خلاص شده خروج كرد و شرح آن خواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى و امراى عظام بعد از هژده شبانروز كه در مشهد به رسوم تعزيت قيام نمودند عزيمت صوب دار السلطنهء هرات فرمودند و دوازدهم ماه جمادى الأولى از مشهد روان شدند . و درين روز از جانب استراباد قاصد و عرضه داشت كه امير بابا حسن فرستاده بود رسيد . مضمون آن‌كه ولايت جرجان زمين به يمن دولت آن شاهزاده مضبوط است و منتظر اشارت مىباشم كه از درگاه همايون چه فرمان آيد تا كمر انقياد برميان جان بسته به مضمون آن قيام نمايد . امرا ايلچيان را كه از ولايت سارى و استراباد و از پيش امير محمد خداداد آمده بود نه همه را رعايت و عنايت فرمودند و عنايت نامه‌ها در صحبت ايشان ارسال نمودند . و روز ديگر ، از جانب امير شيخ ابو سعيد قاصد آمده مكتوب ميرزا سلطان سنجر آورد . مشتمل بر آن‌كه چون بر واقعهء مذكور وقوف يافت مىخواست كه بىتوقف متوجه شود ، اما خبر آمد كه امير شيخ ابو الفضل با ايل ملش * مىرسد . يك دو روز انتظار آن جماعت مىبرد و چون مركب شاهزاده به تربت مقدسهء جام رسيد و شرايط زيارت آن فرخنده مقام به‌جاى آورد از جانب ولايت تومان قاصد امير غياث الدين سلطان حسين آمد و به موقف عرض رسانيد كه آن سرحد به دولت شاهزاده به غايت مضبوط است و اين بنده در مقام اطاعت مراسم جان‌سپارى و شرايط خدمتكارى به تقديم خواهد رسانيد و در اين اثنا ، شيخ‌زادهء صدر كه به استدعاى ميرزا سلطان سنجر به جانب مرو رفته بود باز آمد و گفت كه از فحواى سخن سنجر چنان معلوم مىشود كه داعيهء سركشى و استقلال دارد و سر به متابعت