قلم تحرير اگر در رقم تقرير قضايا و مزاياى ميرزا ابو القاسم بابر شرح و بسط زيادت نمود ، همانا آن را دو جهت ظاهر خواهد بود . يكى آنكه زمان آن پادشاه عالىشان بيشتر از باقى سلاطين اين خاندان بود و ديگر آنكه سالها پروردهء آن دولت و برآوردهء آن حضرت بود و در مجلس خاص در زمرهء اهل اختصاص انتظام داشت و به صنوف عنايت و فنون رعايت بر اقران سابق و بر همگنان فايق بود .
مصرع
دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد
ذكر جلوس ميرزا جلال الدين شاه محمود بر سرير سلطنت به اتفاق اركان دولت و اعيان حضرت
ميرزا جلال الدين شاه محمود ولد رشيد ميرزا ابو القاسم بابر بود و غير او فرزندى نداشت و او را در سن يازده سالگى به درد فراق مبتلا گذاشت و در همان روز كه اين واقعه روى نمود ، امرا به تازگى عهد و پيمان بستند و بيعت كرده شاهزاده را به پادشاهى برداشتند و امير حسينعلى را با تومان او به دار السلطنهء هرات فرستادند و امراى عظام چند شبانروز به ختمات كلام ملك علام و اطعام فقرا و مساكين قيام و اهتمام نمودند . دگر روز واقعه ، ايلچيان كه جناب سيادت مآب امير نظام الدين عبد الكريم « 275 » از ولايت سارى به درگاه پادشاه مرحوم ميرزا ابو القاسم بابر فرستاده بود رسيدند و هدايا و پيشكش به عرض ميرزا شاه محمود رسانيدند و آن موهبت غيبى را به فال نيكو دانستند و در همين روز ، امراى يراق چنان ديدند كه شيخزادهء پير قوام كه به عالى مقام صدارت بلندقدر شده بود عازم ولايت مرو شده ميرزا سلطان سنجر را استدعا نمايد و امير شيخ ابو سعيد « 276 » به طرف سرخس رفت كه جمعى بىباكان كه سربرآوردهاند از بنياد براندازد و شتران اردوى اعلى را مضبوط
هامش
( 275 ) . از سنهء 856 تا 865 در مازندران فرمانروايى كرد . ر ك براى وى به زامباور ص 193 .
( 276 ) . حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 173 گفته است كه وى برادر بزرگ امير حسين على بود .