تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
كرد . مضمون آن‌كه مرا ميان بودن و رفتن مخير ساختند . من نظر بر آن‌كه اطفال صغير داشتم بودن اختيار كردم و بعد از نقل اين واقعه به دو روز جناب شيخ بزرگوار سفر دار القرار كرد و چهارشنبه ششم جمادى الأخرى از منزل دنيا به مأواى عقبى ارتحال نمود قدس سره و در جانب جنوب صحراى عيدگاه مدفون شد . « 254 » و در خلال اين احوال ، ذوذؤابه‌اى در جانب مشرق هنگام صبح تا نزديك طلوع آفتاب به غايت بزرگ و مهيب مىنمود و بعد از مدتى در جانب مغرب روشن و هويدا بود و انواع اراجيف در ميان مردم مشهور و مذكور شد و ميرزا ابو القاسم بابر از استماع اين نوع حكايات انديشه‌ناك شده به تحقيق احكام ذوذؤابه اشتغال نمود و چند روز واقفان آثار نجوم و كاشفان اسرار علوم به مجلس همايون تردد نمودند و در مقام تحقيق احكام بودند . عاقبت رايها بر آن قرار گرفت كه تأثير آن درين ديار نخواهد بود و صدق فرمودهء كذب المنجمون و رب الكعبة به غايت ظاهر شد . چه واقعهء ناگزير ميرزا ابو القاسم بابر در آن زودى روى نمود . چنانچه شرح آن محرّر شود . ان شاء اللّه تعالى . جمعى امراى عظام امير غياث الدين على ترخان و امير خسرو ترخان و امير شيرحاجى و پهلوان حسين ديوانه و امير حسن شيخ تمور به طرف ولايت استراباد رفته بودند و در آن حدود قشلاق نمودند . درين ولا از آن ولايت باز آمده به دار السلطنهء هرات رسيدند و پيشكشها به عرض رسانيدند و ميان جمعى امرا كه از قشلاق آمده بودند و جمعى كه در دار السلطنهء ملازمت نمودند صورت نزاعى روى نمود و به آن رسيد كه از طرفين مردم خود را مكمل ساخته به باغ سفيد آمدند و عزم رزم جزم كردند . ميرزا ابو القاسم هنوز مريض بود و اثر ضعف ظاهر مىنمود . ميرزا سلطان سنجر آب تسكينى بر آتش آن فتنه نشاند و به حسن تدبير نايرهء آن نايبه را كه سر به آسمان كشيده بود فرونشاند و هر دو گروه را ملامت و نصيحت كرده صفا داد و نزاع كه در ميانشان قايم شده بود به يك سو نهاد .
هامش
( 254 ) . نسخ : در جوار مزار فايض الأنوار شيخ زين الدين الخوافى رحمه اللّه در صحراى . . .