استقبال و لوازم اعزاز و اجلال بهجاى آوردند و آن جناب بعد از چند سال ، به سعادت و اقبال ، در وطن مألوف اقامت نمود و ميرزا سلطان ابو سعيد جناب شيخ الأسلام را چندان لطف و احسان نمود و انعام و اكرام فرمود كه در زمان سلاطين گذشته در ضمير آن جناب نگذشته بود و همچنين ميرزا ابو القاسم بابر در آن زمان كه آن جناب در خراسان اقامت داشت صورت توقير و احترام جناب شيخ الأسلام به نوعى بر صحيفهء ايام نگاشت كه مثل آن با اكابر جهان و اعاظم دوران واقع نتواند بود .
حاوى اوراق را بر خاطر خطور مىكند كه بعد از يورش ماوراء النهر ، نوبت اول كه ميرزا سلطان ابو سعيد ابواب مكاتبات مفتوح ، داشته بود و عبد الكريم بكاول را به رسم رسالت ارسال نموده در مجلس ملاقات جناب خواجه مولانا را استدعا فرموده بود و آن جناب را توهّم آن بود كه اميرزاده الوند پادشاهزادهء ممالك آذربايجان كه بر طرف دست چپ مىنشيند ، شايد كه ميان ميرزا ابو القاسم بابر و آن جناب واسطه آيد و اين خبر در ماوراء النهر شايع شود كه تركى بر آن جناب تقدم كرد . ميرزا ابو القاسم بابر ملاحظهء اين معنى به نوعى فرمود كه صد يك آن هم در ضمير هيچ صايب تدبير خطور ننمود و آنچنان بود كه ميرزا ابو القاسم بابر در پيشگاه خرگاه كه مسند پادشاه است خواجه مولانا را نشاند و خود بر طرف چپ پنج ذرع خالى گذاشته نشست و ميرزا الوند را بر جانب چپ خود بنشاند و بر طرف دست راست خواجه مولانا ، سادات و اغلانان و پادشاهزادگان پنج شش گز خالى گذاشته نشستند و امراى عظام عبد الكريم را به توره و ترتيب تمام درآوردند و او را از هيبت و عظمت حضرت شيخ الاسلام لرزه بر هفت اندام افتاده با دهشت تمام پيغام خود به موقف عرض رسانيد و تبركات و بيلاكات كه آورده بود گذرانيدند . مقصود آنكه پادشاه مغفور سعيد اين نوع احترام نسبت با جناب شيخ الأسلام ورزيد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 766
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٧٦٦