صناديد الأنام و برهان الملة والدين ، خواجه مولانا « 244 » سلمه اللّه و ابقاه را طلب نمود و ميرزا ابو القاسم بابر مقربى را پيش آن جناب فرستاده پيغام داد كه ما را به صحبت شريف شيخ الأسلام مؤانست تمام واقع است . اگر مطلوبى در خاطر باشد اشارت فرمايند تا بندگان دولتخواه سرانجام نمايند . خدمت شيخ الأسلام به آداب دعا و ثنا [ ] هيچ آرزو در خاطر نگذرانيدهام كه بر آن دست نيافتهام . اما حب الوطن من الأيمان خبرى صحيح است . اگر عنايت آن حضرت اجازت معاودت فرمايد ، هرجا اين دولتخواه اقامت نمايد مدة العمر به نشر مفاخر و مواهب و نثر مآثر و رغايب رطب اللسان و عذب البيان خواهد بود . ميرزا ابو القاسم بابر نقود بسيار و اجناس بىشمار و اسبان راهوار و استران نامدار ( ؟ ) و شتران قطارقطار و ملبوسات فاخر و مفروشات وافر ارزانى داشت و به مقتضاى الناس على دين ملوكهم ، امرا و اركان دولت و اعيان حضرت تبركات خوب و بيلاكات مرغوب گذرانيدند و ميرزا ابو القاسم بابر محفهء خاصه عنايت فرمود و مراسم تعظيم و مواجب تكريم تقديم نمود و جناب شيخ الأسلام اجازت يافته روبهراه آورده و در وقت عزيمت ، مولانا محمود عارفى « 245 » قصيدهاى به مدح آن جناب به عرض رسانيد و دو بيت خوب از آن قصيده ثبت افتاد :
بيت
مشترى رايا ، فلك قدرا چو سوى شهر خويش * از پى رجعت كنى پاى عزيمت در ركاب
شعر شيرينم ببر با خود كه اين تنگ شكر * هست در شهر سمرقند و بخارا تنگ ياب
و جناب شيخ الاسلام چون به نواحى سمرقند رسيد ، اكابر و اشراف مراسم
هامش
( 244 ) . براى ترجمهء خواجه مولاناى سمرقندى ولد خواجه عصام الدين شيخ الأسلام ماوراء النهر ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 198 و رشحات ص 303 .
( 245 ) . ر ك براى وى به لطائف نامهء فخرى ص 40 و دولتشاه 439 و حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 151 .