و شرح اين خبر چنين محرّر و مقرّر مىشود كه چون قلعه در قبضهء اقتدار آن جماعت قرار يافت و استخلاص آن به انواع حيل از عراده و منجنيق و قرابقرا و ملجور « 242 » و غير آنكه در فتح قلاع به آن توسل جويند در حيز محال است ، چشم روزگار بر راه انتظار بود كه قوت دولت چه لطيفه سازد و گوش زمانه گوش هوش بر آواز داشت كه يمن طالع همايون آوازهء فتح آن از كدام گوشه دراندازد . جلال الدين محمود كه داروغهء مشهد بود با نوكران امير بابا حسين هم بدين اميد و آرزوى اين نويد به حوالى قلعه آمده بودند و به ساختن نردبان و هرجا تدبيرى اشتغال مىنمودند و كسى به قلعه فرستاده پيغام دادند كه اگر شما ايلايد مناسب آن است كه شرط و عهد كرده با يكديگر سخن كنيم و اگر خلاف آن است جنگ را آماده باشيد .
مازندرانيان اظهار ايلى كرده از طرفين به موعد معين به در قلعه آمدند . جلال الدين محمود و يك نوكر امير بابا حسين و دو مازندرانى نزديك يكديگر رسيدند و هرگونه سخن گفته عهد و شرط درميان آوردند . مازندرانيان بر بلندى بودند و مردم اين جانب در پستى . دست دراز كردند تا به دستور دست يكديگر گرفته شرط و عهد مؤكد سازند . جلال الدين محمود و رفيق دستهاى مازندرانيان را محكم گرفته به قوت دولت نهيب دادند . چنانچه بىاختيار پايين افتادند و هر دو مازندرانى را به قتل آوردند « 243 » و سر ايشان را به پايهء سرير اعلى فرستادند و باقى مازندرانيان همچنان در قلعهء شيوهء عصيان مىورزيدند .
و پيش ازين واقعه ، اهل قلعه چند خروار روغن به ظلم گرفته به قلعه درآورده بودند و غلامى با اولاغان كه روغن بار داشتند در قلعه مىبود . در وقتى كه غلام و اولاغان را از قلعه بيرون مىكردند ، آهنگرى كه از بدمعاشى مازندرانيان به تنگ آمده
هامش
( 242 ) . ر ك بهIrvineفوج مغول ص 278 . به ظن او ملچار نوعى از قريب رفتن بود به امداد خندقها و در حبيب السير اين كلمه را مصحفا نوشته است .
( 243 ) . حبيب السير : ايشان بىاختيار از آن كمر غلطان گشته به قتل رسيدند .