بود با غلام گفت كه در فلان برج محلى هست كه به ده روز سوراخ مىشود و حالا هفت روز است كه من آنجا كار مىكنم . بايد كه با بيرونيان بگوئى كه منتظر باشند كه چون سه روز گذرد شب چراغ خواهد نمود و چون چراغ نمايد بىدغدغه به پاى قلعه آيند و آن مقدار كه خواهند برآيند . غلام بيرونيان را اعلام كرد و ايشان روز شمرده شب سيم كه كوتوال اين نيلى حصار چراغهاى كواكب و مشعلهء ماه برافروخت و به رجوم نجوم زمرهء شياطين و فرقهء ملاعين را درهم سوخت از موضع معهود چراغ موعود نمود . صبح دولت از مطلع سعادت برآمد و شب ظلمتسراى محنت يكبارگى سرآمد .
بيت
صبح اميد كه بد معتكف پردهء غيب * گو برون آى كه كار شب تار آخر شد
جماعتى كه چشم انتظار بر مرصد استبصار داشتند نردبانها نهاده چون دعاى مستجاب عزم عالم بالا كردند و از قلعه كمندها فروگذاشته قرب صد كس را برآوردند . مازندرانيان واقف شده بعضى به كمند خود را انداخته جان به تك پا بيرون بردند و باقى را به تيغ قهر گذرانيده سرها به ولايات فرستادند و ميرزا ابو القاسم بابر از استماع اين خبر انبساط نمود و منصب كوتوالى به دستور معهود به جانب امير بابا حسين تفويض فرمود و انواع رعايت و عنايت نسبت با جلال الدين محمود بذل نمود .
مصرع
به احسان و تحسين دلش شاد كرد
ذكر آمدن ايلچى ميرزا سلطان ابو سعيد به طلب جناب شيخ الأسلام خواجه مولانا
ميرزا سلطان ابو سعيد چند دست شانقار و اسبان راهوار و تحفهء بسيار به درگاه پادشاه كامكار ميرزا ابو القاسم بابر ارسال نمود و جناب شيخ الأسلام ، قدوة