تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
ترتيب داده روان شد و ناخبر بر سر ايشان راند . ميرزا سلطان اويس كه به صباحت وجه از ابناى جنس ممتاز بود به قتل رسيد و پير احمد ترخان فرار نمود و عبد الخالق التجا به حضرت خواجه ابو النصر پارسا برده ميرزا سلطان ابو سعيد خون او را بخشيد و بند فرمود و بهلول را نيز در موضعى گرفته و بند فرمود . و بعد از مراجعت رايات عالى به سمرقند باز خبر رسيد كه پير احمد و برادران متوجه شده‌اند . درين وقت بهلول و عبد الخالق را قتل كرده بعضى شاهزادگان چون پير محمد ميرزا رستم و ولد او سنجر ميرزا را با جمعى ديگر به شهر عدم فرستادند و ميرزا سلطان حسين منصور بايقرا كه با كمال صباحت و نجابت بود و برادر او بايقرا و سلطان احمد بن سيدى احمد بن ميرزا ميرانشاه و ولد او ميرزا كيچيك را بند فرمود و باز لشكرى به سر پير احمد و برادران كشيد و ايشان گريخته اترار را گذاشتند و به كوههاى سخت پناه بردند و ميرزا سلطان ابو سعيد گناه ايشان عفو فرموده پيش آمدند و بعد از آن والدهء ميرزا سلطان [ حسين ] پيش ميرزا بابر تظلم كرد كه پسر مرا بند كرده و ميرزا بابر مكتوبى به مبالغهء تمام نوشت كه ميرزاى مشاراليه داماد ميرزا سنجر است . به همه حال او را به هرات فرستند و اجازت داده چون از آب گذشت ميرزا سلطان ابو سعيد پشيمان شده بود و از عقب فرستاده اما نتيجهء خوب نداد .

ذكر استيلاى مازندرانيان بر قلعهء عماد و باز اخراج آن از قبضهء تصرف اهل عناد

قلعهء عماد كه شرح استحكام آن سبق ذكر يافته كوتوال آن حصن حصين امير بابا حسين « 240 » بود و او از جانب خود داروغه‌اى تعيين نمود و امير بابا حسين در
هامش
( 240 ) . گاهى حسن نوشته است گاهى حسين ، حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 170 او را به هر موضع امير بابا حسن نوشته است و گفته كه در وقت مذكور او در استراباد بود .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 761 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى