تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠

قتل ميرزا سلطان اويس

ميرزا بايقرا « 237 » دو پسر داشت : منصور و محمد . محمد بايقرا ، را امير سلطان محمد بايسنغر در مشهد مقدس به قتل آورد به سبب آن‌كه چون ميرزا سلطان محمد ، بعد از قتل حاجى قناشيرين و ساير امرا با معدودى چند متوجه ميرزا بابر شد و اوروق را به خواجه غياث الدين احمد سپرد ، به سبب اخبار اراجيف اروق به هم برآمده محمد بايقرا در اوروق خرابى كرده بود . پسر او سلطان اويس از ميرزا بابر ، در وقتى كه از در سمرقند به صلح مراجعت مىنمود ، در اثناى راه منصرف گشته متوجه خوارزم شد و پير احمد ترخان كه حاكم اترار و ساير آن مواضع و سلطان ابو سعيد را تابع بود ، سلطان اويس را استدعا نموده به پادشاهى برداشت و ميرزا سلطان ابو سعيد در سمرقند شنيده با لشكرى متوجه اترار شد و ايشان در اترار متحصن شده امير بهلول خراسانى كه بر در سمرقند از ميرزا بابر گريخته پيش ميرزا سلطان ابو سعيد رفته بود و امارت يافته در اترار نيز از ميرزا سلطان ابو سعيد گريخته به شهر درآمد و امارت يافت . و بعد از چندگاه محاصره ، سپاهى از ابو الخيرخان اوزبك به مدد اتراريان آمد . ميرزا سلطان ابو سعيد كه سپاهى ديد مراجعت فرموده تمام يراق خود به غارت داد چنانچه با ده نفر بيش به سمرقند نرسيد و از سمرقند ، عبد الخالق پسر بايزيد پروانچى را به تاشكند به مدد امير قباد و امير بدر سلطان ارغونى فرستاد كه ايشان را آن‌جا گذاشته بود و او « 238 » قباد و بدر سلطان را كشته استدعاى سلطان اويس و پير احمد ترخان نمود و ايشان رسيده متوجه سمرقند شدند . و ميرزا سلطان ابو سعيد از رعايا به رسم دودى « 239 » مبلغها گرفته و لشكرى
هامش
( 237 ) . زامباور ( شجرهءT) و بلاخمن ( شجرهء تيموريان در آخر ترجمهء آيين اكبرى ج 1 ) هر دو اختلاف دارند از متن و بعضى اسماء را حذف كرده‌اند . ( 238 ) . يعنى امير بهلول خراسانى - [ ظاهرا اشتباه است و منظور از « او » همان عبد الخالق است . ن ] . ( 239 ) . دودى در لغت آتشى است كه فقرا و قلندران افروزند و هندى الاو خوانند ( بهار عجم ) و در متن قسمى است از تحميلات بر رعايا .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 760 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى