امير خليل ارزانى داشت و امير مظفر الدين خليل در مملكت سيستان متمكن شد و سر تيران « 234 » زابلستان كه به حكم تير ديدهدوز چشم مار در شب تار با دل مور در يك سلك مىكشيدند و جگر شير ژيان به زخم خنجربران مىدريدند همه از ترس تاء تيغ قامت چون الف را بهسان پشت نون خم داده در خدمت ايستادند و از نهيب نون نوك نيزه سنانآسا كمر بندگى برميان جان بستند .
و شاه حسين باز جمعى فراهم آورده قاصد سيستان شد و بعد از سعى و كوشش مغلوب و روگردان گشت و بعد از چند روز ، سر او را كه آشيانهء هوا و هوس بود و مرغ سركشى و گردنافرازى در آن بيضه نهاده پيش امير خليل آوردند « 235 » و او به درگاه ميرزا ابو القاسم بابر فرستاد و مملكت نيمروز بىمانع و منازع در قبضهء اقتدار قرار يافت .
و امير شيخ ابو سعيد از ديرباز سنگ تراشان را فرموده بودند كه لوحى به صورت ميلى * از سنگ سفيد شفاف نه گز ارتفاع در غايت تكلف ساخته بودند و نقش اسليمى خطايى « 236 » و فرنگى به دقت و لطافت پرداخته . در اين ايام آن ميل تمام شد . ميرزا ابو القاسم بابر به مزار بزرگوار قطب فلك ولايت ، آفتاب آسمان هدايت ، مقبول حضرت بارى ، خواجه عبد اللّه انصارى قدس سره فرمود و استادان آن ميل را به دقايق حيل و لطايف عمل بر سر مزار فائض الأنوار نصب كردند و بعد از فراغت ، امير شيخ ابو سعيد انواع نعمت و دعوت كشيد .
و در خلال اين احوال ، در ولايت طوس ، قلعهء عماد به دست مازندرانيان افتاد .
هامش
( 234 ) . در فرهنگ آنندراج سر تير ( بر وزن نخجير ) را به معنى بزرگ و حكيم و فاضل و دانشمند نوشته است .
( 235 ) . در حبيب السير گفته است كه وى « بر دست يكى از نوكران خود كشته گشته » بود .
( 236 ) . اسليمى خطايى نوعى از نقاشى و گروهبندى كه بر گرد نقشها سازند و آن را بند رومى نيز گويند و تنها اسليمى و سلمى نيز آمده ( بهار عجم ) .