سپاه ظفرنشان عزم رزم و آهنگ جنگ كردند و گروهى انبوه به قتل رسيده باقى در سيستان خزيدند و دم دركشيدند . امير خليل سرى چند از گردنكشان به درگاه اعلى فرستاد .
ذكر فتح مملكت سيستان به عنايت ملك مستعان و ديگر قضايا و حكايات
چون امراى نامدار به تأييد پروردگار در اطراف مملكت نيمروز به طالع فرخنده و بخت فيروز آثار اقتدار به ظهور آوردند ، شاه حسين به پشتى مشتى بىاعتبار و استظهار جمعى اشرار مغرور گشته كفران نعمت اين خاندان ظاهر ساخت و رايت مخالفت برافراخت و پاى از طريق آباء و اجداد بيرون نهاد و خيال محال و فكر جنگ و جدال با خود قرار داد و به انديشهء عصيان بارويى عظيم پيرامون سيستان كشيد و از اطراف آن ولايت لشكر فراوان به سيستان طلبيد و چون سپاه ظفر پناه به اطراف و جوانب شهر محيط شد شاه حسين عالم را بر خود تنگتر از حلقهء سيم يافت و به عين عبرت در حال خود نگاه كرده دانست كه مجال جدال و طاقت مقاومت ندارد و رعيت آن ولايت نيز از معاش ناپسند او به تنگ آمده بودند . چه سياست و قتل و فساد زيادت از معتاد ازو صادر مىشد و پدران او كدخداوار زندگانى مىكردند و او تغيير تمام اوضاع نموده طريق سلاطين ترك مسلوك مىداشت و هنگام ركوب و نزول نقاره مىفرمود و طغراى نشان و طراز فرمان طرزى ديگر مىنوشت .
القصه شاه حسين به ضرورت عزيمت هزيمت نمود و دست از ملك و مال به آب حسرت شسته فرار برقرار اختيار كرد و از سيستان بيرون رفته پناه به جنگلهاى زره « 233 » برد و كشفوار بيشهها بر خود حصار كرد و تمام مملكت نيمروز در قبضهء تصرف امير خليل آمد و سكه و خطبه مجددا به فر القاب ميرزا ابو القاسم بابر زيب و زينت يافت و آن ملك ملكبخش تمام آن بلاد و ديار را به رسم سيورغال به
هامش
( 233 ) . در فرهنگ آنندراج . زره و هم قافيه با گره ( شعر فردوسى ) . اما در معجم البلدان ج 1 ص 513 : زره .