داد و فرمان همايون نفاذ يافت كه امير مظفر الدين خليل « 229 » به طرف ولايت سيستان عزيمت نمايد و بدمستان شراب غرور را گوشمالى به سزا فرمايد . چه والى آنجا شاه حسين « 230 » ولد ملك على كه پدرانش هميشه وظايف باجگزارى و شرايط جانسپارى با اين دولتخانه بهجاى آوردهاند برتر از حد خود معاش مىكند و به اظهار شعارى كه آباء و اجداد او قيام نمودهاند اقدام نمىنمايد « 231 » و امير خليل سلطان به موجب فرموده عزيمت نمود و ميرزا ابو القاسم بابر ولايت مرو و ماخان و جام كه سيورغال امير خليل بود به ميرزا سلطان سنجر * عنايت فرمود .
و درين اثنا به عزانها رسيد كه ميرزا منوچهر * برادر ميرزا سلطان ابو سعيد در وقتى كه ميرزا ابو القاسم بابر به ماوراء النهر رفته بود خدمتش از جيحون عبور نمود و در نواحى اندخود و بيابان زردك « 232 » خرابى بسيار كرد و درحين عبور لشكر منصور در بيابان و ريگستان پنهان شد و باز سربرآورده فكر خونريزى و داعيه فتنهانگيزى داشت و صورت محال بر لوح خيال مىنگاشت . شيخ ذوالنون در ولايت اندخود سر راه گرفته او را به دست آورد و شرح آن به پايهء سرير اعلى فرستاد . ميرزا ابو القاسم بابر فرمود كه او را مقيد به ماوراء النهر رسانند .
و درين ولا عرضه داشت امير خليل رسيد و مدد طلبيد . حضرت اعلى امير اويس ترخان و جمعى امرا را روان فرمود به امير خليل ملحق شدند و به يكبار يكران اقتدار تا دروازهء سيستان راندند . والى آنجا شاه حسين چهار ديوار خصار پناه ساخته شهر محكم كرده بود و جمعى مردم سيستان از سر تهور پيش آمده با قراول
هامش
( 229 ) . از حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 169 ظاهر است كه او امير خليل هندوكه است .
( 230 ) . زامباور ذكرى كرده است .
( 231 ) . در حبيب السير گفته است كه شاه حسين نسبت به خدام آستان لوازم تعظيم و احترام كما ينبغى مرعى نمىدارد و به خلاف آبا و اجداد خود در طريق تكبر و نخوت سلوك نموده نقش استقلال بر صحيفهء ضمير مىنگارد .
( 232 ) . چول زردك مذكور است در بابرنامه ورق 157 ، محلش غربى بلخ است .