به خواهندگان گر كسى زر دهد * به جاى زر او شهر و كشور دهد
نه آن كرد با مردم از مردمى * كه آيد در انديشهء آدمى
گشاده دو دستش چو روشن رخش * يكى تيغ زن شد يكى تاجبخش
و چون موكب سلطنت انتساب به كنار آب مرغاب رسيد ميرزا سلطان سنجر كه در وقت عزيمت قشلاق استراباد در يلغز آغاج خبوشان به موجب نشان عازم مملكت فارس خاصه كرمان شده بود و آنجا آن جناب را بسى حوادث و وقايع روى نمود ، درين ولا به شرف دستبوس حضرت اعلى مشرف شد و موكب همايون فال به سعادت و اقبال چهارم محرم در دار السلطنهء هرات نزول اجلال فرمود و جهانيان مراسم نياز و وظايف دعا و ثنا به ادا رسانيدند .
شعر
هزار شكر كه بار دگر به صد اقبال * رسيد رايت شاهى به مستقر جلال
و احوال اين داستان از وقت نهضت از ممالك مازندران تا زمان معاودت به دار السلطنهء هرات اكثر به راى العين مشاهده افتاد . رجاى واثق كه خلاف واقع بر زبان قلم ستوده رقم نگذرد .
بيت
راست نويسد قلم راستان * خاصه درين قصه و اين داستان
وقايع سنهء تسع و خمسين ذكر فرستادن امير مظفر الدين خليل به جانب سيستان
ميرزا ابو القاسم بابر چون از يورش سمرقند معاودت نمود ، آن زمستان در دار السلطنهء هرات قشلاق فرمود و قاعدهء اقامت بنياد نهاد و نواى عيش و عشرتساز