ميان اقران ممتاز گردانيد و استفسار احوال فرمود و بنده التماس ملازمت حضرت ولايت منقبت نمود و رخصت يافته به سعادت ملازمت استسعاد يافت و آفتاب التفات حضرت ولايت منقبت برحال اين ذرهء حقير تافت و در آن مجلس قدس و مقام انس ،
مصرع
يافت در آن آنچه يافت ، ديد در آن آنچه ديد
و اجازت يافته به اردوى ميرزا ابو القاسم بابر آمده در سايهء آفتاب مرحمت آن حضرت به دار السلطنهء هرات رسيد .
مصرع
بيرون ز گناه از همه چيزى خالى
و ميرزا ابو القاسم بابر اوايل ذى الحجه با تمام لشكر از معبر كركى « 228 » به سلامت عبور نمود و جمعى كه شرايط جانسپارى و مراسم خدمتكارى به ظهور آورده بودند به مراتب بلند و مناصب ارجمند اختصاص يافتند و ولايت بلخ كه از اعاظم بلاد خراسان است به رسم سيورغال به امير حسام الدين شيخ حاجى عنايت فرمود و ولايت سان و چاريك به جانب امير على فارسى برلاس تفويض نمود و ولايت اندخود به امير شيخ ذوالنون و امير احمد مشتاق ارزانى داشت و ولايت شبرغان را به امير باباى كوكلتاش گذاشت و قندزو بغلان به امير پير سلطان تعلق گرفت و همچنين هر ولايت و ناحيت به اميرى و سردارى انعام رفت .
نظم
ملوكان كاز افسر نشان داشتند * جهان را به لشكركشان داشتند
چو او نيست در لشكرش تيغزن * زهى لشكر آراى لشكرشكن
هامش
( 228 ) . كركى در بابرنامه : كرخىKarkhiدر ليسترينج ص 404 يعنى زم قديم كه بر جانب خراسان آمودريا واقع است .