فاخر نواخته اجازت فرمودند و ازين جانب امير احمد يار و امير احمد افضل و ساير گرفتاران را انعام و اكرام فرموده « 226 » ارسال نمودند و جناب شيخ الأسلام خواجه نظام الدين مودود و مولانا جمال الدين فتح اللّه تبريزى را اعزاز و اكرام و تشريف و احترام فرموده رخصت معاودت ارزانى داشتند .
و چون كار صلح بروجه دلخواه قرار يافت خراسانيان و سمرقنديان به شهر وارد و بىترس و بيم آمد شد مىكردند و ميرزا ابو القاسم بابر در ظاهر سمرقند بسط بساط نشاط فرمود و به تجرع راح ريحانى اشتغال نمود و خواجه محمد كنگر « 227 » را كه به لهجهء شيرين ،
مصرع
داود روزگارست با نغمهء زبورى
طلب نموده دراثناى خوانندگى ده هزار دينار نقد و هزار مثقال طلا انعام فرمود .
و چون مردم بسيار از اردوى اعلى به شهر درآمده بودند و جمعى دوستان از حال حاوى اوراق عبد الرزاق استفسار نمودند و رعايت حسن عهد كه طراز لباس مردمى و عنوان نامهء همدمى است اظهار فرمودند ، اين فقير را نيز داعيه شد به سمرقند درآيد و به شرف ملازمت حضرت خواجه ناصر الدين عبيد اللّه سلّمه اللّه استسعاد يابد و به همين عزيمت صباحى بر در دروازهء شيخزاده منتظر فتح باب دولت ايستاده ناگاه شعشعهء خورشيد نورافشان و طنطنهء جمشيد ظفرنشان يعنى ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان بر فراز طاق دروازه طالع شد و بندهء فقير چون ذرهء حقير در نظر خورشيد جهانگير آمد . امير سلطان احمد تمورتاش و خواجه ابو سعيد ترقابادى را به طلب بنده بيرون فرستاد و بنده را به شرف دستبوس حضرت اعلى رسانيدند و بدين اعزاز در
هامش
( 226 ) . ايضا : خلع فاخره پوشانيده رخصت داد .
( 227 ) . به ظاهر كنگر است و آن قسمى است از گدايان . ر ك به انجمن آراى ناصرى .