بهجاى آوردند . چنانچه بعضى قشونها چون طاقت مقاومت نداشتند جاى خود خالى گذاشتند . امير نظام الدين احمد و امير غياث الدين سلطان حسين مخالفان را كه در برابر ايشان ظاهر شدند به نوك سنان آتشبار و زخم پيكان خاراگذار دمار از روزگار برآوردند . ميرزا ابو القاسم بابر هركه در آن روز مردى و مردانگى نمود همه را انعام و اكرام فرمود و در جاه و راه افزود و هركه سستى و بددلى ورزيد گوشمال بهسزا ديد و از عين عنايت دور افتاد و قدم در دائرهء پهلوانان نتوانست نهاد .
مصرع
بددل گمان مبركه بود مرد معركه
ذكر مصالحت فرمودن دو پادشاه ظفرنشان و عود نمودن ميرزا ابو القاسم بابر به جانب خراسان
چون قرب چهل روز آن دو لشكر جهانسوز به زخم ناوك ديدهدوز و شعلهء تيغ آتشفروز شرار پيكار افروختند و خرمن پندار يكديگر سوختند و اكثر ايام از صبح تا شام و از شام تا بام آتش حرب مشتعل بود و در هيچ طرف صورت فتح و ظفر روى نمىنمود و سمرقنديان در ضبط و دارايى شهر شرايط محافظت مرعى مىداشتند و خراسانيان را پيرامون حصار و برج و بارو نمىگذاشتند و هجوم لشكر سرما سر برآورده سپاه برد دستبرد بهادرانه مىنمود و از شدت برودت هوا اعضا را ياراى تحرك نبود * و هر دو لشكر از امتداد محاصره « 223 » به تنگ آمدند و از طرفين متوسطان « 224 » گفت و شنيد كرده سخن صلح و آشتى درميان آوردند و بر آن قرار يافت كه از هر دو طرف بنديان را گذراند و آن طرف جيحون داخل سمرقند باشد كه ماوراء النهر خود عبارت از آن است « 225 » و برين موجب عهد و پيمان بستند و پيمان را به ايمان مؤكد ساختند و از آن طرف امير خليل و مولانا احمد يساول و باقى سرداران را به تشريفات
هامش
( 223 ) . اسفزارى [ روضات الجنات ] : محاصره و اشتداد خنكى .
( 224 ) . ر ك به رشحات ص 291 .
( 225 ) . حبيب السير : سلطان سعيد به مملكت ماوراء النهر قناعت نموده متعرض ولايات خراسان نگردد .