چون دو درياى مواج در يك ديگر آويخت . از امراى ماوراء النهر امير سلطان احمد تمورتاش و امير سلطان و امير لقمان و امير نور سعيد و امير اروس ارغون و امير عبد الخالق و قلنقياى مغول ،
مصرع
مردان جنگجوى و دليران تندخوى
به محاربه درآمدند و تومان امير حسن جاندار هرچند در مقابله تيرباران كردند سمرقنديان را باز نتوانستند داشت . عاقبت به ميان خيمهها درآمده طنابها بريدند و اسبان و كجيمها « 219 » الجا بردند و ميرزا ابو القاسم بابر چون برين حال وقوف يافت به نفس شريف متوجه شد و قشون عصابه « 220 » به مدد رسيد و امير شجاع الدين حسينعلى با آنكه در اطراف و جوانب او ياغى درآمده در سوبها « 221 » آتش زدند ، او سپر و چپر پيشرو آورده پاى ثبات فشرده داشت و زخمى قوى بر روى او رسيد و از جاى خود نجنبيد . درين حال موكب منصور و رايت ظفر پيكر پيدا شد و مخالفان را مجال توقف نماند و از سپاه اعدا جمعى بر بالاى كوهك « 222 » نفير كشيدند و همچنين بر سر پل دوآبه برغو زدند و آهنگ جنگ كردند و ميرزا ابو القاسم بابر بهادر عزم طرف پل دوآبه فرموده جمعى سنگيندلان به طرف كوهك فرستاد .
القصّه در اين روز لشكر سمرقند از همه طرف ظاهر شده آنچه مقدور بود
هامش
( 219 ) . كجيم به معنى قزاگند است . در رسالهء افضل اللّه خان كجيم را به معنى برگستوان نوشته است . براى شرح حال كجيم ر ك به ارونIrvineص 77 .
( 220 ) . از ده تا چهل عدد ( لسان العرب ) ، از مرد و اسب و مرغ ( فرهنگ آنندراج ) و سوار ، چهل يا هفتاد و در اصل بدون عدد معين ( لين به ذيل عصبه ) .
( 221 ) . سوب در لغت نوائيه و رسالهء فضل اللّه خان به معنى جاروب است و شايد درين موضوع مراد از خاروخس است .
( 222 ) . براى كوهك كه در جنوبى شهر است ر ك به ليسترينج 463 و با برنامه به امداد فهرست دوم به ذيل كوهك تاعى - سمرقند .