مصرع
آوازهء گير و دار برخاست
و بهادران برسبيل تعجب متوجه شدند و بهلول مخذول بدين بهانه سوار شد و خاك ادبار بر فرق روزگار خود پاشيده حقوق ولى نعمت فراموش كرد و به شهر سمرقند درآمد و برادر خرد او امير ايوب تا دروازه رفته ازو روگردان شد و به منزل خود آمد . يكى از ظرفا در حق بهلول خطاب با حضرت اعلى مىگويد :
رباعى
اى تير تو در ديدهء اعدا ميلى * در عرصهء تو پيادهاى چون پيلى
بهلول گر از سپاه تو رفت چه باك * كم گير ز بغداد كهن زنبيلى
و اميرزا ابو القاسم بابر تومان امير بهلول را به امير مبارز الدين پهلوان حسين ديوانه علاوهء امارت ديوان اعلى ساخته عنايت فرمود و ولايت ترشيز كه سيورغال بهلول بود به امير شجاع الدين حسين على رجوع نمود و چون گرفتاران لشكر ماوراء النهر را حاضر ساختند عفو قدرتآميز كه از ميامن محاسن سلاطين كامكار تواند بود اظهار فرمود و همه را به معتمدان سپرده رعايت تمام نمود .
و لشكر خراسان نردبان و عراده و منجنيق و قرابقرا « 218 » مهيا مىگردانيدند و شبها مردم شهر فغان و زارى به اوج سپهر زنگارى مىرسانيدند و شبى مردم شهر گمان بردند كه فردا جنگ سلطانى خواهد بود . آن شب هيچكس از فرياد و نفير و غلغله و تكبير نياسود . روز ديگر كه جمشيد منوچهر مهر به عزم تسخير حصار زرنگار سپهر لواى ضيا برافراخت و جمعى خودنمايان كه بر بروج آن در جلوه بودند نابود ساخت ، ميرزا ابو القاسم بابر به ترتيب سپاه و آيين رزمگاه فرمان داده صفها راست كرده در برابر شهر ايستاده و از دروازهها لشكر بسيار به يك بار بيرون ريخت و
هامش
( 218 ) . در كتب لغت اين كلمه را نيافتم . ظاهرا از قرا به معنى سياه و بغرا يا بوغرا به معنى شتر نر است و مراد نوعى از آلات محاصره .