تاراج گشت يساقيان خراسان پنج شش فرسخ دور رفته غله مىآوردند و مردم شهر برين حال وقوف يافته كمين مىكردند و در عقب رفته هركه را مىديدند مىكشتند و بعضى را گوش و بينى بريده به اردو مىفرستادند . چون ميرزا ابو القاسم بابر آگاه شد جمعى امرا و بهادران را تعيين فرمود كه به هر طرف كه يساقيان و لشكريان عزيمت نمايند ، امرا و بهادران سركرده با خبر باشند . نوبتى امير اويس ترخان و امير سلطان حسين متوجه شدند و اهل شهر خبر يافته جمعى دلاوران بيرون فرستادند و قاچقنچى « 216 » آمده از عزيمت مخالفان آگاهى داد . ميرزا ابو القاسم بابر فرمود كه اميرزاده نور الوند ولد امير اسكندر تركمان و امير ابو الحسن ترخان و امير حسنعلى و امير بهلول عزيمت نمودند و مردم شهر به امير اويس ترخان و باقى امرا نارسيده به امرا كه در پى ايشان مىرفتند رسيدند و از طرفين اظهار جلادت و شجاعت نمودند و به زخم سهام و ضرب حسام چند جام حمام برهم پيمودند . عاقبت مبارزان خراسان غالب آمده غلبهء بسيار در قيد اسار آوردند . امير عبد العلى ترخان و امير احمد افضل و ديگر سرداران سمرقند را دست و گردن بسته به درگاه پادشاه رسانيدند و طنطنهء نقاره بشارت از سپهر برين گذرانيدند و از آنها كه در آن معركه نام شجاعت نامى ساختند اميرزاده نور الوند بود و ابو الحسن ترخان كه غايت جلادت نمودند و امير حسنعلى جاندار كه در موقف كارزار پاى ثبات و قرار فشرده جمعى كه در برابر او آمدند به زخم تيغ خونريز و نوك سنان فتنهانگيز مقهور ساخته دستگير كرده بود و اميرزاده نور الوند صورت واقعه چنانچه مشاهده نمود در مجلس ميرزا ابو القاسم بابر به موقف عرض رسانيد و بهلول جاندار با آنكه غلبهء بسيار داشت و كارى نكرده و گناهكار مىشد ناگاه در بارگاه اعلى متعرض ميرزا نور الوند گشته و سخن گستاخانه گفت بيرون رفت و در اثناى اين احوال از طرف باغ شمال « 217 » .
هامش
( 216 ) . قاچقونچى مغرور را گويند ( بهجاى قاچ قوچى ) - [ به معناى جاسوس ، خبرچين ] .
( 217 ) . يزدى ج 1 ص 801 گفته است كه امير تيمور اين باغ را به طرف شمال معمورهء سمرقند احداث فرموده بود . اين باغ در بابرنامه ص 42 ب نيز مذكور است .