تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
پيش نرفت . و درين ايام طليعهء لشكر سرما برسبيل منغلاى رسيد و آفتاب از حجاب سحاب چون شرم‌زده‌اى سر در نقاب كحلى كشيد « 214 » گاه روى جهان‌آرا در سايهء غمام نهان مىساخت و گاه چون دلبر رعنا نقاب از چهره به يك طرف مىانداخت و نير روشن‌تاب از تتق سحاب مىنمود و سحاب سنجاب‌پوش در زير پاى فرش قاقم افكنده بود و سه برف عظيم افتاد . بيت
ز سيم برف جهان شد چو قلزم سيماب * ز برف و ابر فلك دوخت قاقم و سنجاب
و برودت هوا به نوعى اشتداد يافت كه اعضاء و جوارح بىاختيار ، از كار بازماند و با آن‌كه سرماى سمرقند شهرتى دارد ، درين ولا از حدّ معهود تجاوز نمود . بيت
شد آسمان كبود ز سرماى ز مهرير * گرچه گرفته مجمرهء زير دامن است
و درين يورش لشكر خراسان را صورتى عجيب روى نمود و آن مردان شتر بود . « 215 » چه از كنار آب مرغاب تا ظاهر سمرقند صدهزار شتر بيشتر مرده باشد و بقيه كه مانده بود از فرط سرما ضايع شد و خاطرها را ملالت دريافت و اكثر اوقات محاربات عظيم واقعه بود و ظفر و نصرت در هر دو طرف روى مىنمود . و چون روزى چند برين منوال گذشت و اطراف و نواحى سمرقند عرضهء
هامش
( 214 ) . ر ك به بابرنامه 45 ب كه مىگويد سرماى سمرقند سخت است . باز بر 129 ب گفته است كه سمرقند و تبريز خوش هوا هستند اما سرماى مفرط دارند . ( 215 ) . در رشحات ص 291 گفته است : وباى عظيم درميان اسبان ايشان افتاد . اسب بسيار ضايع شده است ( و ذكرى از شتران نكرده ) چنانچه از بوى بد مردارها لشكرهاى وى ( ميرزا بابر ) به جان آمدند .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 749 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى