بيرون آمدند و از هر دو طرف جوش و خروش برآوردند . گوهر شمشير آبدار از عكس خون كشتگان رنگ ياقوت رمانى گرفت و صفحهء خنجر ظفر نگارگونهء لعل بدخشانى يافت .
مصرع
چنين بود تا روز بيگاه گشت
ديگر روز كه خورشيد عالمافروز سپر زرنگار از سپهر سيم كار برآورد و رايت زر پيكر بر گنبد لاجورد بازگشاد ، سپاه خراسان آهنگ جنگ كرده به دروازهها شتافتند و مردم شهر بيرون آمده در جميع مواضع جنگ در پيوست و از برق تيغآبدار آتش حرب و پيكار اشتعال يافت و از صاعقهء خنجر آتشبار سينهء مردان كار مانند اخگر مىتاخت . دست اجل گريبان امل گرفت و بقا و فنا چون تاروپود درهم آويخت و از هر دو طرف به يك بار رو به محاربه و كارزار آوردند .
بيت
چو عقل در سر مردان گزيد تيغ وطن * چو وهم در دل گردان گرفته تير مقر
و از خسته و كشته ميدان نبرد با كوه و پشته برابر شد و بخار موج خون به اوج گردون برآمد و اثر نم به پشت گاو و ماهى رسيد .
بيت
فرورفت و بررفت روز نبرد * به ماهى نم خون و بر ماه گرد
و چون شب درآمد و سيمرغ آفتاب در پس كوه قاف مغرب بال و پر بينداخت و باز اشهب روز در آشيان نهانخانه ساخت هر دو گروه به ستوه آمده عنان برتافتند و به سوى منزل و مأواى خود شتافتند و امير حسن كه در برابر دروازهء آهنين رايت عناد برافراخته بود ، جمعى نقبچيان را تعيين نمود كه از درون خانقاه تومان آغا * به جد و جهد تمام در كار نقب اهتمام نمايند و چون مردم شهر واقف شدند كارى از