تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
و جمعى از گريختگان و غير ايشان به ميرزا علاء الدوله پيوسته از راه لنگر ميرغياث * قدس سره عازم تسخير دار السلطنهء هرات شدند و در شهر و بلوكات غبار فتنه و آشوب به آسمان رسيد و احوال ولايت مضطرب گرديد . امراى ميرزا ابو القاسم بابر مثل امير اويس ترخان از جانب ولايت فراه و امير پير على هزار اسبى از طرف بلخ و امير خليل از طرف مرو و ماخان كه بعد از واقعهء ميرزا سلطان محمد اين امرا به موجب اجازت به ولايت سيورغال خود رفته بودند چون خبر خروج ميرزا علاء الدوله شنيدند به يك بار عازم هرات گرديدند و سابق بر همه امير پير درويش على به حوالى شهر آمد و ميرزا علاء الدوله تاب مقاومت نياورده به سلامت بيرون رفت و لشكر او به جملگى پريشان شدند و باقى امرا به هرات رسيده امير پير درويشعلى آن مهم كفايت كرده بود . امرا صورت واقعه به جانب عراق فرستادند و عرضه داشتند كه اگرچه ميرزا علاء الدوله ويران شده از ميان بيرون رفت اما خاطر از طرف او تمام جمع نيست . اگر آن حضرت عنان سعادت به اين جانب معطوف سازند حاكم‌اند . ميرزا ابو القاسم بابر چون بر قضاياى خراسان وقوف يافت مجال توقف محال ديد و مهم خراسان اهم دانسته از موضع كوشك زرد كه ميانهء راه شيراز و اصفهان است ، پنج شنبه شانزدهم رجب ، به سرعت تمام متوجه خراسان شد و بيست و دوم در نفت يزد نزول اجلال فرمود و با جناب فضايل مآب مولانا شرف الدين على اليزدى قدس سره ملاقات كرده از صحبت شريف او بهره‌مند گشت و منشى سطور در آن مجلس انس و حضور به فرايد فوايد و ظرايف لطايف مستفيد آمد . در وقتى كه حاوى اوراق يراق راه عراق مىنمود جناب اخوى شريف الدين عبد القهار « 185 » غفر اللّه له دو رباعى در تاريخ فتح عراق فرموده همراه بنده روان داشته بود و رباعيها اين است . رباعى
اى شاه زمانه خسرو ملك‌ستان * حكمت چو قضا در همه آفاق روان
هامش
( 185 ) . ر ك برايش به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 197 .