تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
خاطر خطير از اطراف ممالك جمع فرموده آن زمستان در مستقر اقبال و مسند عظمت و اجلال به عيش و نشاط و عشرت و انبساط گذرانيد .

وقايع سنهء سبع و خمسين ذكر بقاياى قضاياى احوال ممالك عراق و فارس

درين سال ، ولايات عراق و فارس از حدود ولايت آذربايجان تا سواحل درياى عمان داخل مملكت تركمان شد و ممالكى به آن لطافت كه زيادت از هشتاد سال در قبضهء اقتدار صاحبقران كامكار و شاهزادگان نامدار بود از تحت تصّرف اين دولت بيرون رفت . ميرزا سلطان سنجر كه ميرزا ابو القاسم بابر تفويض سلطنت مملكت فارس به جانب او فرموده بود معاودت نمود و در دار السلطنهء هرات به سعادت ملاقات استسعاد يافت و احوال ممالك فارس و عراق و شرح استيلاى تركمان به عرض رسانيد . و بيان اين سخنان از روى اجمال آن است كه چون لشكر تركمان ساوه را گرفته عازم قم شدند ، اهالى قم مدّتى شهر را نگاه داشته در حفاظت آن سعى و اجتهاد نمودند و عاقبت جمعى غدار با تراكمه يار شده و شهر را به دست داده تراكمه در شهر ريختند * و به زبانهء شمشير آبدار آتش شر انگيختند . و چون مردم قلعه به غايت كم بود غير تسليم چاره‌اى نمىنمود . اهالى قلعه امان خواسته و تراكمه امان‌نامه نوشته رعايا ايمن شدند و شهر قم در تصرف تركمان آمد و از مردم تركمان لشكرگران عازم اصفهان شد و رئيس قطب الدين ورزنه و خواجه محمود حيدر و بعضى اكابر چهاردانگه و دودانگه با تركمان همداستان شده اصفهان را به دست دادند و ابواب محنت و بلا بر روى روزگار خود گشادند و مردم ميرزا ابو القاسم بابر روى به صوب خراسان نهادند و اميرزاده پير بداق كه ارشد اولاد ميرزا جهانشاه بود به عزم تسخير شيراز توجه نمود و ميرزا سلطان سنجر چون از عزيمت او وقوف يافت ، عنان كميت جهان‌پيما به جانب خراسان تافت و مجموع ممالك عراق و فارس محكوم