و موكب همايون از بلدهء تون نهضت نموده و منازل و مراحل پيموده به دارالعبادهء يزد فرود آمد . سادات و قضات و اكابر و اشراف و صناديد آفاق از اطراف ممالك فارس و عراق صداى تهنيت و مباركباد به اوج ايوان سبع شداد رسانيدند و به خدمات پسنديده نام خويش در جرايد نيكخواهان مثبت و مقرر گردانيدند و از امراى ميرزا سلطان محمد ، اولاد امير جلال الدين فيروزشاه امير نظام الدين احمد و امير غياث الدين سلطان حسين به شرف دستبوس مشرف گرديدند و عنايت و تربيت يافته به امارت ديوان اعلى معين گشتند و همچنين خواجه غياث الدين پير احمد و مولانا جلال الدين يعقوب و باقى امراى ميرزا سلطان محمد هركه به سعادت ملازمت استسعاد يافت به صنوف عنايت مخصوص شد و موكب ظفرنشان از بلدهء يزد روان شده به خطهء ابرقوه رسيد و شرف زيارت طاوس الحرمين دريافته استمداد نمود و عازم دار الملك شيراز گشت و شهر شهرهء شيراز كه از ساير بلاد ربع مسكون به مزيد شرف امتياز دارد مستقر سرير سلطنت آمد و اكابر فارس خدمات بىحد و قياس بهجاى آورده نثار و پيشكش گذرانيدند و آفتاب عنايت سايهء عاطفت بر احوال اكابر آن مملكت منبسط گردانيد و فرمان همايون نفاذ يافت كه احكام سلاطين گذشته به تخصيص نشانهاى حضرت خاقان سعيد را امضا دهند و هود بريات * و سيورغالات و مسلميات مسلم دانسته مجرى داشتند و چند روز با خوبان دلفروز اسباب خرمى آماده و ابواب بىغمى گشاده شد . يكدم بىجام مدام و ساقى گلاندام و حريف شيرين رفتار و نديم شكر گفتار و سماع روحافزاى و مغنى پردهسراى قرار و آرام نبود و مدتى داد عيش و عشرت داده و بساط نشاط گشاده انبساط نمود و بعد از آن از بزم عيش و عشرت و خلوت به ايوان سلطنت فرمود .
مصرع
خورشيدوار بر فلك خسروى نشست