تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
داشت رسانيد كه در هرات فتنه‌اى عظيم ظاهر شد و ميرزا علاء الدوله خروج كرده و غلبهء تمام پيش او جمع آمدند . و شرح اين سخن آن است كه در آن زمان كه چشم ميرزا علاء الدوله را ميل مىكشيدند چشم او به كلى نابينا نشد و ميرزا علاء الدوله به مشهد مقدس آمده شرايط زيارت به‌جاى آورد و روى نياز برخاك راه آن قبه و بارگاه ماليد و به آب ديدهء غم ديده شفاى ديدهء ميل كشيده طلبيد و از روح مطهر و قلب و قالب منور حضرت امام عليه التحية و السلام استمداد نمود و حق تعالى بر آن محنت كشيده بخشود و از شفاخانهء كرم روشنى تمام عنايت فرمود و ميرزا علاء الدوله به لطايف حيل خود را به طرف آب مرغاب و ميمنه و فارياب انداخت و در آن ولايت رايت سلطنت برافراخت و آن ولايت يورت ايل والوس امراى ارلات است و ميرزا علاء الدوله داماد امير يادگار شاه ارلات بود و تمام مردم آن نواحى را لشكر خود تصور مىنمود و نويين اعظم امير جلال الدين سلطان محمود ارلات ولد امير يادگار شاه و باقى امرا و سرداران آن‌جا به خدمت او شتافتند و سعادت ملازمت او دريافتند و از اطراف و اكناف لشكر بسيار و سپاه بىشمار جمع آمد و ميرزا علاء الدوله با امرا مشورت نموده راى بر آن قرار گرفت كه اول متوجه بلخ شوند و خاطر از مهم امراى هزار اسبى جمع گردانند و بعد از آن عنان عزيمت به صوب تسخير دار السلطنهء هرات معطوف سازند . بنابرآن ، با لشكرهاى ارلات و غيرهم متوجه بلخ گشتند و امير درويشعلى هزار اسبى چون اين خبر شنيد لشكرى زياده از مور و ملخ از بلخ و آن نواحى فراهم آورده به عزم محاربه و نيت مقابله كالسيول الهائلة در برابر ميرزا علاء الدوله آمده صف‌آراى گشتند و ميرزا علاء الدوله بعد از كوشش بسيار روى به هزيمت آورد و امير سلطان محمود ارلات پاى ثبات و قرار افشرده حمله‌هاى متواتر نمود چنانچه سپهسالار انجم بر طارم پنجم انگشت تحير به دندان تفكر گرفته حيران و سرگردان ماند . آخر الأمر در اثناى كروفر زخمى عظيم خورد « 184 » و دمى چند بشمرد و ناچيز شد
هامش
( 184 ) . در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 166 گفته است كه امير سلطان محمود به زخم تيرى از پاى درافتاد .