تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
فرمان پادشاه تركمان شد و چندگاه اهالى ابرقوه به حصانت حصار و آوازهء عزيمت ميرزا ابو القاسم بابر اميدوار بوده از متابعت فرمان تركمان سرباز زدند و مدتى آتش حرب و قتال التهاب و اشتعال يافت و لشكر تركمان دست از محاصره و محاربه باز نمىداشتند تا عاقبت رعاياى بيچاره به تنگ آمدند و پايمال قضا و قدر و دست‌فرساى خوف و خطر گشتند و بلاى غلا و قحطى هايل بر ايشان نازل شد . نان چنان شيرين بود كه جان غمگين هر مسكين در طلب آن به لب مىرسيد و دست به آن نمىرسيد و فروماندگان شهر و درماندگان زندان قهر در آن محنت و بلا و شدت و عنا روزگار مىگذرانيدند و چون در شهر و قلعه ذخيره به كلى منقطع شد رعايا امان و زينهار طلبيده بيرون آمدند و لشكر تركمان به شهر درآمده دست به غارت برآوردند و خلقى بسيار به قتل آمد و حصار و برج و بارو با زمين برابر شد . القصه مجموع ممالك عراق و فارس در قبضهء تسلط و اقتدار تركمان قرار يافت . ميرزا ابو القاسم بابر چون شرح وقايع آن ممالك استماع نمود عزم يورش جانب عراق جزم فرمود و به احضار لشكرهاى نامدار فرمان داد و دست دريا نوال به بذل اموال برگشاد . و درين سال ، حضرت شيخ الأسلام الاعظم ، مرشد طوائف الأمم ، قطب فلك التمكين ، غوث الانام و غوث المسلمين ، بهاء الحق و الحقيقة والدين ، مظهر عناية اللّه الأكبر شيخ عمر قدس سره هفتدهم ماه ربيع الأول از سراى فانى به مأواى جاودانى انتقال نمود و از منزل وحشت به محفل روح و راحت ارتحال فرموده وقوع واقعه سيلاب اضطراب در خواطر و ضمائر اولوالالباب انداخت و بصاير و سراير شيخ و شاب را تيره و خيره ساخت : ميرزا ابو القاسم بابر به قريهء جقاره « 187 » كه مسكن شيخ مرحوم بود فرمود و جناب ولايت مآب شيخ نور الدين محمد مدظله را كه خلف صدق شيخ بود تعزيت رسانيده پرسش نمود و نعش غفران مآل را در كمال تعظيم و اجلال به فضاى صحراى عيدگاه آوردند و ميرزا ابو القاسم بابر از بارهء كوه‌پيكر نزول
هامش
( 187 ) . حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 172 : جغاره : اين قريه از بلوكات هرات است .