زمين به اوج سپهر برين رسانيد ، عزيمت يورش ممالك فارس و عراق مصمم گردانيد و به واسطهء آنكه ميرزا سلطان محمد از راه رى آمده بود و غلات آن ولايات نمانده عبور لشكر منصور بر آن ديار دشوار مىنمود . مشورت فرموده مصلحت وقت اقتضاى آن كرد كه به ولايت ترشيز و تون رفته از راه بيابان يزد متوجه ممالك عراق شوند و اين نخست خطايى بود كه در آهنگ راه عراق از پردهء تدبير بيرون افتاد . چه عبور سلاطين نامدار بر آن راه كم اتفاق افتاده باشد و ديگر چون ميرزا جهانشاه تركمان شنيد كه سپاه ظفر پناه از آن راه عازم عراق گرديد بر ضعف حال لشكر منصور استدلال نمود و ديگر در وقتى كه واقعهء ميرزا سلطان محمد واقع شد شرح واقعه به صورت مكتوب مسطور شده و مهر همايون بر پشت مكتوب زده به جانب آذربايجان ارسال نمودند و اين معنى مؤكد استدلال ميرزا جهانشاه آمد . چه مناسب طنطنهء سلطنت آن بود كه فرمان جهان مطاع به صورت نشان به نام ميرزا جهانشاه شرف نفاذ يابد كه به دستور زمان حضرت خاقان سعيد بايد كه باج و خراج ولايت آذربايجان به خزانهء عامره فرستد و خطبه و سكه به نام و القاب همايون موشّخ دارد والّا هرچند بيند از خود بيند . چنانچه ميرزا سلطان محمد نوشت و شرح آن گذشت تا زلزلهء در اساس مكنت او افتادى و در صحبت قاصدان [ دانسته ] خدمات شايسته به درگاه عالم پناه فرستادى .
القصه چون موكب همايون به ظاهر بلدهء تون رسيد غله در آن ولايت نايافت بود و رعايا . غله را به اميد غلاء نهان مىداشتند و كلانتران رعيت ريزه را به فروختن نمىگذاشتند ميرزا ابو القاسم بابر فرمود كه هرجا غله يابند تصرف نمايند و لشكر بدين بهانه در هر خانه هرچه يافتند برداشتند و از غارت و تاراج چيزى باقى نگذاشتند .
بيت
آنچه بىراه بود غارت كرد * وانچه برراه بود هم برداشت