إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ .
« 181 »
ميرزا ابو القاسم بابر هرچند عالميان را به فنون انعام و صنوف اكرام بهرهمند گردانيد و در ذات مباركش كرمى جبلّى و سخاى غريزى بود و خورشيد مروت از مشرق همت او طالع و ساطع مىشد و اجرام علوم نسبت با رفعت قدر خود پست مىپنداشت و معادن جوهر و خزاين سيم و زر پيش چشم استغناى او وزنى نداشت ، فاما قطع صلهء رحم و كشتن و ميل كشيدن برادران بزرگ بر چهرهء جاه و جلال او چشم زخمى عظيم آمد . اگر او را از راه بصيرت نظرى دوربين بودى به سبب استيلاى قوت غضبى بر حركات چنان اقدام ننمودى و از احوال گذشتگان اعتبار گرفتى و هنگام قدرت عذر جرم برادران پذيرفتى و بر برادران ابقاى پادشاهانه فرمودى و بر اختلال احوال ايشان ترحم نمودى هرآينه اهل روزگار عيب و عار اين كار بر زبان نياوردى و بر اوراق ليل و نهار صورت قبح اين اطوار ثبت نشدى .
و ليكن
شعر
قد ينزع اللّه من قوم عقولهم * حتى يتّم الذى يقضى على الرأس
مصرع
حيف است جفا زبهر دنيا
مصرع
بلى به ديده فرومىبرد قضا پرده
وقايع سنهء ست و خمسين ذكر عزيمت ميرزا ابو القاسم بابر به جانب عراق
ميرزا ابو القاسم بابر چون راى آفتاب اشراق از انديشهء لشكر عراق باز پرداخت و خاطر خطير از تفرقهء مهم برادران جمع ساخت و لواى سلطنت روى
هامش
( 181 ) . آل عمران 13 .