تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
و او با معدودى چند دليروار به ميان لشكر قول درآمد و سپاه ظفر پناه از اطراف و جوانب پيش آمده عراقيان را كه به مدد او مىآمدند باز زدند « 178 » و ميرزا سلطان محمد را درميان گرفتند و از وقت طلوع آفتاب به موافقت مقنطرات ارتفاع هر لحظه نايرهء قتال اشتعال و بالا مىگرفت تا نزديك دايرهء نصف النهار كه آتش كارزار فرو نشست و نسيم فتح و ظفر از جانب لشكر خراسان وزيدن گرفت و شكستى عظيم بر لشكر عراق افتاد و پشت به هزيمت دادند و روى به گريز نهادند * و غنايم گوهر و زر و نفايس لآلى و جواهر و اسبان تازى راهوار و شتران آراسته قطارقطار و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه به دست اقتدار سپاه نصرت شعار آمد . و ميرزا سلطان محمد را كه زخمى گران رسيده بود گرفته پيش ميرزا ابو القاسم بابر آوردند . ميرزا بابر زبان طعن گشاده گفت بر من چه داشتى كه آن نوبت آمده قصد خون و مال مسلمانان كردى و به آن نوع ويران شده به عراق رفتى و به آن اكتفا ناكرده باز لشكر به اين جانب آوردى . ميرزا سلطان محمد گفت : اى برادر من ، كار ملك بىاينها نمىشود . و به سعى جمعى لئام چنان پادشاه عالى مقام كه در شجاعت و سخاوت نادرهء ايام بود به قتل آمد * و مدت عمر او سى و چهار سال بود و زمان دولت او ده سال . پنج سال به طريق نيابت در زمان خاقان سعيد و پنج سال به استقلال و نعش او را در دار السلطنهء هرات به مدرسه مهد عليا گوهرشاد آغا در گنبد خوابگاه پدر او ميرزا بايسنغر دفن كردند . بيت
به جاه ارچه بر آسمان تخت برد * به چاه لحد عاقبت رخت برد
و از غرائب اتفاقات آن‌كه حرم محترم او شعلهء آه سوزان از سينه مىانگيخت و سيل اشك از ديدهء گريان مىريخت . تا بعد از دو سه روز با هزاران درد و سوز از تلخى هجران جان شيرين برافشاند و در جهان نام نيك به حسن وفا ازو
هامش
( 178 ) . [ ظاهرا همان كه امروز گفته مىشود : وازدند ]
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 718 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى