تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
به هرجا كه بازو برافراختى * سر خصم در پايش انداختى به پشت دليران ز تيغى چو برق * گهر ساخت اندر دل مهره غرق جهان‌بخش بابر به شمشير تيز * برانگيخته از جهان رستخيز هر آن سنگ‌كش سالها آفتاب * نيارست ياقوت كردن به تاب ز شمشير خورشيدوش بىدرنگ * به يكدم همى ساخت ياقوت رنگ
الماس خنجر برق‌نشان آن ترك و تارك اعدا مىشكافت و نوك پيكان آتش‌فشان اين چون پيك اجل سوى جانها مىشتافت . امير نظام الدين احمد ولد امير جلال الدين فيروزشاه از جوانغار حمله كرده بر انغار ميرزا ابو القاسم بابر را برداشت و شير احمد را « 173 » كه پشت و پناه سپاه برانغار بود به قتل آورد و مردم سارى كه مدد بر برانغار بود گريزان شدند . و امير ابو سعيد ميرم [ از جانب ميرزا سلطان محمد آمده بود ] « 174 » و عرضه داشته كه ميرزا سلطان محمد قاصد قول بزرگ است « 175 » و در اثناى اشتعال آتش قتال ، ميرزا سلطان محمد به عزم رزم قول بزرگ رايت عزيمت برافراخت و كميت آتش سرعت را چون باد در ميان لشكر دشمن تاخت و لشكر قول سخن « 176 » امير ابو سعيد را در حساب گرفته از پيش حملهء ميرزا سلطان محمد روى برتافتند . بيت
هر كه راشد يقين كه حملهء اوست « 177 » * پاى هستيش بر گمان باشد
هامش
( 173 ) . دولتشاه ص 411 گفته است كه وى حاكم استراباد بود . ( 174 ) . حبيب السير : از ميرزا سلطان محمد گريخته نزد ميرزا ابو القاسم بابر رفت . ( 175 ) . ايضا : و گفت . . . مناسب آن‌كه لشكريان كوچ باز دهند تا او به ميان صفوف درآيد آنگاه از اطراف و جوانبش درآمده نگذارند كه او بيرون رود . ( 176 ) . ايضا : به موجب تعليم امير ابو سعيد كاربند شده . ( 177 ) . كليات انورى ص 125 « توست » به جاى « اوست » .