بودند و چون بلبلان هزاردستان به حسن ادا و صد گونه نوا هوش از سر صاحبدلان مىربودند و مداومت آن حضرت بر نماز چاشت و اوابين لازم و دائم بود و از جميع ملاعب و ملاهى و محارم و مناهى اجتناب و احتراز مىنمود .
القصّه چون آن حضرت از دار محنت و غرور به جنتسراى سرور خراميد .
آنروز تا شب از عامهء مردم نهان ماند و چون شب درآمد :
بيت
شب آمد چه شب اژدهاى سياه * فروبسته ظلمت پسوپيش شاه
شبى سخت بىمهر و تاريك چهر * به تاريكى اندر كه ديده است مهر
فروبسته لبها به مسمارها * ستاره گره بسته بر كارها
و آن حضرت را هفت پسر بود . چنانچه در آخر جلد اول مفصّل است :
ميرزا الغ بيك گوركان ، ميرزا ابراهيم سلطان ، ميرزا بايسنغر ، ميرزا سيورغتمش ، ميرزا محمد جوكى ، جان اغلن ، باردى اين دو پسر ، در آن صغر به عالم ديگر رفتند و باقى اولاد امجاد صاحب درگاه و بارگاه و لشكر و سپاه و امرا و ديوان و حكم و فرمان شدند و چهار فرزند دولتمند ، هم در زمان آن حضرت به سراى آخرت رحلت نمودند و از ايشان فرزندان ماندند .
از ميرزا ابراهيم ، سلطان عبد اللّه در تخت فارس و از ميرزا بايسنغر : ميرزا علاء الدوله و ميرزا سلطان محمد و ميرزا ابو القاسم بابر و از ميرزا سيورغتمش : ميرزا سلطان مسعود و ميرزا قراچار و از ميرزا محمد جوكى : ميرزا محمد قاسم و ميرزا ابا بكر .
و آن حضرت ولايات كه سيورغال شاهزادگان مرحوم بود همه را به فرزندان ايشان عنايت فرمود . چنانچه در زمانى كه صورت واقعه روى نمود ، از فرزندان صلبى غير ميرزا الغ بيك گوركان كسى ديگر در حيات نبود و دو دختر كه فرزندان ميرزا محمد سلطان : ميرزا يحيى و ميرزا محمد جهانگير در عقد ازدواج داشتند و دو حرم محترم : گوهرشاه آغا و آقسلطان آغا .