و از آن حضرت خزاين و دفاين جواهر و لآلى و طلا و نقرهء مسكوكه و غير مسكوكه و خزانهء كتب و خزانهء جامه و فراشخانه و جيباخانه از جيبا و جوشن و زره و خود و باقى اسباب محاربه و مقاتله بسيار ماند و غانات « 483 » اسب و شتر و گوسفند و لشكرى بىعدّ و سپاهى بىحدّ و غلامان و كنيزكان فراوان بودند و متروكات آن حضرت به موجبى كه در دفاتر مثبت و محرز است و پيش محاسبان و اصحاب وقوف محقّق و مقرّر و در روز تحرير نقل از دفترخانهء همايون آورده ثبت نمود براين موجب است :
تفصيل متروكات حضرت خاقان سعيد كه در روز واقعهء ضرورى موجود بود اين است
[ در نسخ نانوشته مانده ]
و در روز واقعه ، از شاهزادگان ميرزا ابو القاسم بابر بهادر و ميرزا عبد اللطيف و ميرزا خليل سلطان فرزند ميرزا محمد جهانگير « 484 » كه نبيرهء دخترى آن حضرت بود در اردوى اعلى حاضر بودند و از عظماى امرا غير از امير پير لقمان برلاس كسى ديگر نبود . چه مجموع امرا جهت آوردن ميرزا سلطان محمد رفته بودند و مهد عليا گوهرشاد آغا كه بلقيس زمان و زبيدهء دوران بود ، نظر بر استرضاى فرزند سعادتمند ميرزا الغ بيك ، كسى پيش ميرزا عبد اللطيف فرستاد و پيغام داد كه حضرت خاقان سعيد از ميان رفت و ايل و الوس سرى و سرورى ندارند . ترا پايمردى مىبايد نمود و مردم را دستگيرى كرد . ميرزا عبد اللطيف ملتمس مبذول داشت . روز ديگر صباح صيحهء صبح محشر و فزع اكبر در عالم اصغر ظاهر شد و ندبه و نفير و نوحهء امير و وزير و صغير و كبير گوشوارهء كنگرهء ايوان كيوان گشت . چتر عقاب سيما را كه با شهباز فلك سر فرونياوردى پيرايهء زاغ ماتمزده دادند . تاج با ابتهاجش چون از سر
هامش
( 483 ) . غانه بر وزن و معنى خانه ( انجمن آراى ناصرى ) .
( 484 ) . در نسخ سفيد مانده .