تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
حسرت دور شده بود مانند خلخال خوبان در پا افكندند . مراكب جنائب را دنبال چون كاكل تركان مست بريدند و چون غاليه ايشان نيل مصيبت بر روى كشيدند . زينهايى كه به كواكب ثواقب جوزا و عقود عنقود ثريا مرصّع و ملمع بود واژگونه بر اسبان نهادند . ماهرويان چون شب پلاس كبود پوشيدند و روز آن بود و خورشيد عذاران چون سايه بر خاك نشستند و جاى آن داشت . ميرزا عبد اللطيف از برانغار به پاى طوق آمد و اكثر لشكر پيش او جمع شدند و ميرزا ابو القاسم بابر با خواص ملازمان متوجه صوب خراسان گشت و ميرزا خليل سلطان ، به موافقت ميرزا ابو القاسم بابر ، عزيمت نمود و چون اردو بازار بر رهگذر واقع بود مردم ايشان دست به غارت برآورده بر سبيل دست‌انداز هركس چيزى ربودند و لشكر از حيّز ضبط و مهمات از مركز ربط بيرون رفت و از چپ و راست نفير عام برخاست . ميرزا عبد اللطيف گرد اردو برآمده چند كس را سياست نمود و آتش فتنه را كه اشتعال يافته بود تسكين داد و آن روز تا شب به ضبط و دارايى سپاه اشتغال داشت و صورت جهاندارى بر لوح انديشه مىنگاشت . روز سيم نعش مغفرت‌مآب را در محفّه نهاده عازم خراسان شدند و تير خروش و زارى از نشانهء مهر و هدف سپهر بگذشت . فتنهء خفته چون چشم نرگس ديده به شوخ‌چشمى بازگشاد و عدل معتدل مزاج سر ضعف و ناتوانى بر زانوى حسرت نهاد . اركان جهان متزلزل شد و اساس عالم مختل گشت . بيت
او كوه حلم بود كه برخاست از جهان * بىكوه كى قرار پذيرد بناى خاك
و ميرزا عبد اللطيف روز اول كه صورت واقعهء هايله روى نمود ، قاصدى به جانب سمرقند پيش ميرزا الغ بيك ارسال فرمود . و چون لشكرهاى جهان بىسروسامان يك دو منزل به‌طرف خراسان روان شدند ، جمعى مردم شرير فتنه‌انگيز به ميرزا عبد اللطيف رسانيدند كه مهد عليا گوهرشاد آغا به اتفاق ترخانيان