در باب امير محمد به موقف عرض رسانيد . آن حضرت حاوى اوراق ، عبد الرزاق بن اسحق ، را كه در مجلس اعلى حاضر بود به رسالت ولايت گيلان تعيين فرمود و به يمن عنايت الهى و قوّت دولت پادشاهى .
مصرع
هم نكو رفت و هم نكو آمد
و رايات نصرت آيات و اعلام ظفر اعلام تا ملك رى در هيچ مقام توقف و آرام نفرمود و در تمام راه به مزارات مشايخ و اهل اللّه قدس اللّه تعالى ارواحهم رفته شرايط زيارت بهجاى آورد و از ضماير فيضبخش و خاطر آفتاب درخش يعنى ارواح مقدسهء اوليا اقتباس انوار هدايت و التماس آثار فتح و نصرت نمود .
و راى جهانآراى چنان اقتضا فرمود كه امير مظفر الدين سلطان شاه برلاس و امير سلطان بايزيد برلاس و امير غياث الدين شيخ ابو الفضل كوكلتاش و امير نظام الدين احمد به رسم منغلاى پيشتر روان شدند و اردوى همايون تا نيمهء راه شيراز به موضع گندمان رسيد .
ميرزا سلطان محمد چون از وصول موكب منصور وقوف يافت ، ترك محاصرهء شيراز گرفته عنان عجز و انكسار به صوب فرار برتافت و ملك و مال و احمال و اثقال گذاشته و دست تصّرف از باقى جهات بازداشته با معدودى از عبيد و خدم و روىپوشان حرم بهطرف لرستان بيرون رفت * و الحق هرچند او را مجال جدال و طاقت مقاومت نبود ، ادب جانب جدّ بزرگوار و خاقان كامگار رعايت نمود . رحم اللّه امرء عرف قدره و لم يتعد طوره .
حضرت خاقان سعيد مظفر و منصور معاودت فرموده به اصفهان آمد و جماعت سادات و رؤسا كه ضمنا استدعاى شاهزاده نموده بودند همه را مقيد ساخت و در ظاهر ساوه اواسط شهر رمضان اكثر ايشان به قتل آمدند « 468 » و مولاناى اعظم
هامش
( 468 ) . ر ك به دولتشاه ص 339 براى بعضى جزئيات اين واقعه .