كه : من جوانى يكهسوار بودم . آفتاب عنايت آن حضرت مرا ذرهوار از خاك برداشت و رايت مرا به حسن تربيت تا سپهر برين برافراشت و امروز به يمن عنايت آن حضرت فرمانفرمايى صد هزار سوار مىكنم و همچنان خود را در سلك بندگان منتظم مىدارم و اميدوارم كه به دستور معهود چشم عنايت و بندهنوازى دريغ ندارند .
بيت
بنده حسن به صد زبان گفت كه بندهء توام * تو به زبان خود بگو بندهنواز كيستى
آن حضرت ايلچى را عنايت فرموده و رعايت نموده اجازت مراجعت ارزانى داشت .
و مولاناى اعظم جمال الأسلام سمنانى را كه در مجلس همايون به عالى منصب امامت آن حضرت معزّز و مكرم بود به رسالت ولايت گيلان تعيين نمود . چه امير ناصركيا « 466 » پادشاه لاهجان و معظم گيلان در وقتى كه احمد مغول از جانب ميرزا سلطان محمد قصد تسخير بلدهء سلطانيه كرده بود ، امير ناصركيا جمعى دلاوران از ولايت گيلان به مدد امراى سلطانيه فرستاد و آن نيكو خدمتى ملايممزاج همايون آمد و چون مولانا جمال الأسلام « 467 » كه مشهور به قاضى بچهء سمنانى بود به شهر لاهجان رسيد ، امير سيد ناصركيا به التفات آن حضرت مباهات نموده خدمت قاضى بچه را رعايت تمام فرمود و فرمود كه من اين نيكو بندگى به اتفاق امير محمد رشتى به ظهور آوردم . اگر آن حضرت عنايت فرموده كسى از جهت استمالت امير محمد نامزد جانب ولايت او فرمايند حاكمند . مولانا جمال الأسلام باز آمده در قصبهء سمنان به ملازمت حضرت اعلى رسيد و ملتمس امير سيد ناصركيا را
هامش
( 466 ) . ابن مير سيد محمد اول ر ك به زامباور ص 193 .
( 467 ) . در نسخه بالاى سطور نوشته : چون امير سيد عماد جنابدى - نسخه ديگر : كه مشهور به قاضى . . .