تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
جامع كنوز رموز الحكم ، مولانا شرف الدين على اليزدى كه ميرزا سلطان محمد او را در همه مقام به توقير و احترام با خود مىداشت و به سمع اشرف رسيده بود كه خدمت مولوى بر شاهزاده مىخواند كه : بيت
پيرند چرخ و اختر و بخت تو نوجوان * آن به كه پير نوبت خود با جوان دهد
او مىگفته كه آن حضرت به عراق نخواهد آمد . حضرت اعلى مولوى را استحضار نموده استفسار فرمود كه تو از كجا مىگفتى كه من به اين‌طرف نخواهم آمد . مولانا گفت شاهزاده نهالى است در چمن سلطنت به كمال اعتدال رسيده و اخترى از مطلع دولت و اقبال طلوع كرده و به اوج جاه و جلال برآمده ، قياس كردم كه چنين سروى را از پاى درنياورند و چنين ماهى را به محاق احتراق مبتلى نكنند و اگر او شوخى و سركشى كند التفات نخواهند فرمود . اما آن‌كه اين سخن از احكام نجوم و غير آن از علوم گفته باشم معاذ اللّه نگفته‌ام و اگر كسى خلاف اين سخن به سمع همايون رسانيده باشد ، مصرع
تهمتى باشد كه آن را بر دعاگو بسته‌اند
و ميرزا عبد اللطيف در مجلس اعلى مولانا را به سخنان ناسزا برشمرد و آن حضرت مولانا را به ميرزا عبد اللطيف « 469 » سپرد و شاهزاده به حسن تدبير بل به محض تقدير ملك قدير مشار اليه را از آن غرقاب به ساحل نجات رسانيد و همراه كوچيان به جانب هرات روان گردانيد . بيت
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى
هامش
( 469 ) . نسخه‌اى اضافه دارد : كه اكبر اولاد ميرزا الغ بيك بود .