شاهزاده به عون تأييد الهى و قوت دولت پادشاهى با جمعى ايچيكيان خواص كه به مزيد اخلاص اختصاص داشتند ، بىآنكه لشكرى از اطراف و جوانب بههم پيوندد ، بر امير حاجى حسين حمله آورد و چون
مصرع
شهسوار پردل فيروزجنگ آفتاب
تيغ كشيده به جانب او تاخت . صولت عنايت الهى و صدمت حملهء پادشاهى تزلزل در اركان اساس دولت او انداخت .
بيت
همى تيغ را آب از سر گذشته * ز سرها همه دشت گشته چو پشته
علمهاى نصرت در آن روز هيجا * بهسان الفهاى إِنَّا فَتَحْنا « 453 »
و هنوز ساعتى نگذشته بود كه فتح را اقبال اقبال نمود و امير حاجى حسين نطاق الفرار مما لا يطاق بر كمر ادبار بست و بر اثر الفرار فى وقته ظفر سراسيمه و مضطر بيرون رفت . نصرت اعلام شاهى و نضرت چمن ظل اللهى طليعهافروز شد .
عقيق كامرانى از يمن يمن جمالش جبههنماى و غنچهء جهانگشايى در باغچهء شكوه جلالش نافهگشاى گشت .
بيت
از غنچهء پيكان وز باد دم شمشير * بشكفت گل فتح و نسيم ظفر آمد
و مجموع لشكر همدان پريشان و گريزان شدند و فحواى
سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ
« 454 » مصدوقهء حال ايشان گشت و هژبران سپاه سلطان آن روباه صفتان را
هامش
( 453 ) .إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً( سورة الفتح 1 ) ، ( كليات سلمان ساوجى ص 67 ) .
( 454 ) . سورة القمر 54 .